تبليغاتX
نوشتارهاي قاسم روانبخش - دبير سياسي پرتو - مناظره با حامي مير حسين موسوي در دانشگاه الزهرا(س)

مناظره با نماينده ميرحسين موسوي در دانشگاه الزهرا(س)

اشاره: هفته گذشته مناظره‌اي با علي شكوهي حامي مهندس موسوي پيرامون انتخابات رياست جمهوري دهم در دانشگاه الزهرا(س) برگزار شد. گزيده‌اي از اين مناظره را در ذيل مي‌خوانيد.

مجري برنامه:

با سلام، تمام تلاشمان را كرديم كه آقايان محمد هاشمي، ابطحي، منتجب نيا و خانم رهنورد را براي مناظره با آقاي روان بخش دعوت كنيم ولي هيچ كدام نپذيرفتند از اين رو، قرار بر اين شد كه آقاي روان‌بخش سخنراني داشته باشند و تريبون آزاد برگزار شود.اكنون متوجه شديم كه آقاي علي شكوهي از طرف ستاد آقاي ميرحسين آمده اند. ما برنامه را بسته‌ايم و قرار بر اين است كه آقاي روان‌بخش سخنراني نمايد و تريبون آزاد برگزار شود، مگر اين‌كه آقاي روان‌بخش لطف نمايند و مناظره با ايشان را قبول بفرمايند.

روان‌بخش:

بنا براين بود كه در اين جلسه تريبون آزاد باشد و خواهران بيايند و سؤالات خود را آزاد مطرح نمايند، اما مناظره با آقاي شكوهي مطرح شده كه بنده براي اولينبار است ايشان را زيارت مي‌كنم و ايشان از طرف ستاد آقاي ميرحسين تشريف آوردند بنده هم خدمت ايشان خير مقدم عرض مي‌كنم كه در برنامه ما تشريف آوردند و مناسب است كه ايشان به عنوان نماينده جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي در جلسه حضور داشته باشند و مطالبي را كه داريم از محضرشان بپرسيم ، البته بنده از ستاد آقاي دكتر احمدي‌نژاد نيامده‌ام و قبلا نيز گفته‌ام من عضو ستاد نيستم، بنده حامي آقاي احمدي‌نژادم و مواضع ايشان را قبول دارم و درمواردي هم نقدهايي دارم. خود ايشان نيز گفته‌اند كه دوستان من در مورد بنده غلو نكنند و اگر جايي نقدي وارد است نقد را بپذيرند.

من از جناب آقاي ميرحسين موسوي سؤالاتي را مطرح‌كرده و در هفته نامه پرتو نوشته بودم و در سايت‌ها نيز منتشر شده. خوب است اين‌را عنوان بحث قرار دهيم. البته بنده در سفري كه به كرمان داشتم و با آقاي موسوي همسفر شديم درفرودگاه تهران همين سؤالات را پرسيدم ولي جواب نگرفتم، اگر نماينده ايشان، آقاي شكوهي پاسخ بدهند بسيار ممنون مي‌شويم.

يكي از آن‌ها به استعفاي ميرحسين موسوي در 14/6/67 برمي‌گردد كه در روزنامه جمهوري اسلامي نيز با عنوان “ مهندس موسوي استعفا داد” تيتر خورد. اين استعفا پس از پذيرش قطعنامه و پايان يافتن عمليات مرصاد و آغاز گفت‌وگوهاي آتش‌بس بين ايران و عراق بود و در واقع استعفاي ميرحسين موسوي با صبح اولين روز مذاكرات همراه ‌شد .آقاي موسوي بدون اين كه امام (ره) را در جريان قرار بدهد يا حتي رييس‌جمهور وقت در جريان اين كار قرار داشته باشد، استعفا داد.

امام در باره اين استعفا خطاب به وي نوشتند” جناب آقاي موسوي! نامه استعفاي شما باعث تعجب شد. حق اين بود كه اگر تصميم به اين كار داشتيد لااقل من يا مسؤولين رده بالاي نظام را در جريان مي گذاشتيد، در زماني كه مردم حزب الله براي ياري اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مي‌برند چه وقت گله و استعفا است شما در سنگر نخست وزيري در چارچوب اسلام و قانون اساسي به خدمت خود ادامه دهيد در صورتي كه نسبت به تعدادي از وزرا به توافق نمي‌رسيد چون گذشته عمل مي‌شود. اين حق قانوني مجلس است كه به هر وزيري كه مايل بود را‡ي دهد، تعزيرات از اين پس در اختيار مجلس و مجمع تشخيص مصلحت است كه اگر صلاح بداند به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد، همه بايد به خدا پناه ببريم و در مقاطع عصبانيت دست به كارهايي نزنيم كه دشمنان از آن سو استفاده بنمايند” - معناي اين جمله چيست؟ امام دارند توبيخ مي‌كنند - “مردم ما از اين‌گونه مسائل در دوران انقلاب زياد ديده‌اند اين حركات هيچ تأثير در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد داشت” - اوايل انقلاب نيز بازرگان استعفا داد و اين گونه استعفاها را امام مي‌فرمايند كه هيچ تأثيري ندارد - “ از آن‌جا كه من به شما علاقه مند هستم انشاء الله عند الملاقات مسائلي را گوشزد مي‌نمايم.” سؤال من از جناب آقاي شكوهي به عنوان نماينده آقاي ميرحسين موسوي اين است كه چرا ميرحسين موسوي در آن شرايط بحراني، امام (ره) را تنها گذاشت و بدون اطلاع امام(ره) و رييس‌جمهور استعفا كرد؟ آيا اگر اين مسأله را خدمت امام مي‌بردند امام آن را حل نمي‌كردند؟ امام كه همه بن بست‌ها را مي‌شكستند. البته در اين‌جا نيز امام حق را به مجلس دادند، چرا در اين شرايط حساس دل امام (ره) را به درد آورد؟

سؤال ديگر اين كه در آن شرايط ميرحسين موسوي جوان بودند ولي تعبير امام (ره) اين است كه اين تصميم را در عصبانيت گرفته‌اند و با توجه به اين كه دوم خردادي‌ها شعار جوان‌گرايي مي‌دهند كانديداهايشان 68‌ و71 ساله است و آيا در آن سال كه آقاي ميرحسين موسوي در سن 37 سالگي كه دوران جواني ايشان بوده عصباني مي‌شدند و با فشار مجلس از كوره در مي‌رفتند و بدون اطلاع امام و رئيسجمهور استعفا مي‌دادند و مملكت را به اين شكل رها مي‌كردند و امام ايشان را توبيخ مي‌كردند آيا امروز آقاي موسوي در سن68 سالگي مي‌تواند فشارهاي مجلس هشتم را تحمل كند؟. مجلس كه با دولت احمدي‌نژاد اين گونه رفتار مي كند؛ هر روز وزرايش را مي خواهد، بيش‌ترين سؤال از وزرا در دولت احمدي‌نژاد انجام شده و يا وزير نفت ايشان كه چهار نفر معرفي كرده تا نفر چهارم را‡ي اعتماد گرفت. آيا ايشان مي‌تواند در سن 68 سالگي در مقابل مجلس هشتم كه به احمدي نژاد رحم نمي‌كند، كارش را پيش ببرد؟ اگر مجلس هشتم در برابر وي كوتاه نيايد آيا ايشان باز هم در پست رياست جمهوري مي‌ماند يا بدون اطلاع مقام معظم رهبري و مردم استعفا مي‌دهند و مملكت را بي‌سرپرست مي‌گذارند؟

علي شكوهي:

واقعيت اين است كه من نماينده ميرحسين موسوي نيستم بلكه يكي از مجموعه‌هايي هستم كه از ميرحسين موسوي دفاع مي‌كنم و در طيف حاميان ميرحسين موسوي سه طيف وجود دارد يكي طيف اصلاحطلبان كه پس از استعفاي آقاي خاتمي از ميرحسين موسوي دفاع مي‌كنند، دومين طيف حاميان شخصي ميرحسين موسوي و سومين طيف هم اصولگراهايي هستند كه فكر مي‌كنند در اين شرايط نبايد احمدي نژاد بيايد و لذا ميرحسين موسوي را ترجيح ميدهند و من نيز از جريان سوم هستم.

من اهل مناظرات گلادياتوري نيستم ولي براي تبيين قضايا كمك مي‌كنم. در سال 67‌ اختلافات بين رييس‌جمهور وقت و نخست‌وزير منجر به اين شد كه موسوي تصميم به استعفا بگيرد آيا اين تصميم درست است و آيا خود آقاي موسوي از تصميم خودش الان دفاع مي‌كنند قطعا نه، يعني من از خود آقاي موسوي سؤال كردم ايشان گفتند يك بار استعفايي دادم كه امام با آن الفاظ مرا مورد نوازش قرار دادند كه الفاظ ايشان نيز لطف بود. اما امام از آن جا كه ايشان را فردي لايق مي‌دانستند خواستند كه برگردد و به كار ادامه دهد والا امام با استعفاي ايشان موافقت مي‌نمودند. آقاي موسوي در ادامه نامه استعفايش نوشته است من تا مشخص شدن تكليف نخست وزير جديد به كارهايم ادامه مي دهم و آقاي ولايتي نيز كارش را در ژنو انجام دهد در پايان نيز ايشان نوشته است كه امريكا نيز از اين استعفا سوءاستفاده نكند. ايشان بعد از دستور حضرت امام نامه‌اي براي ايشان نوشتند: محضر مبارك مقام رهبري حضرت آيت الله خميني ضمن سلام و تحيات پيام پدرانه و سازنده حضرت عالي را به گوش جان شنيدم. اين‌جانب عزت و مصلحت را در تبعيت از مقام معظم رهبري مي‌دانم و استعفاي خود را كه با انگيزه دلسوزي براي اسلام و انقلاب و مصلحت كشور تقديم نموده‌ بودم پس مي‌گيرم، مسائل و مواردي كه چاره‌جويي آن ها را به مصلحت كشور مي‌دانم حضورا عرض مي‌نمايم و در هرحال مطيع امر رهبري به عنوان يك مريد و مقلد بوده و هستم. عندالملاقات آقاي موسوي از امام توپ و تشرهاي بيش‌تري شنيدند و امام مسائل جدي‌تري را مطرح كردند و امام از ايشان خواسته بودند كه اگر مشكلات وجود داشته چرا به ايشان نگفتند و گفته بودند كه مگر من تا به حال به دولت كمك نكردم، اين نكته را شما لحاظ بكنيد كه در آن زمان حجت براي تصميم گيري‌ها امام (ره) بودند، امام(ره) بارها و بارها از دولت در برابر مخالفت‌ها دفاع كردند و معتقد بودند كه دولت خوب عمل كرده و با توجه به امكانات كشور نبايد برود و بايد پرسيد آيا اين نظر امام(ره) درباره همه افراد يكسان است يا اگر شرايط تغيير كند و آدم‌ها عوض شوند و عملكردهايشان تغيير كند امام متناسب با عملكردهايشان انتقاد مي‌كند و اعتراض مي‌كند و حتي كنار مي‌گذارد. در مورد آقاي موسوي قطعا امام ضمن هشدار دادن و ضمن انتقاد كردن از تنها خطاي سياسي ميرحسين از نظر من، از آقاي موسوي حمايت كردند.

بعد از اين تاريخ، مخالفان آقاي ميرحسين شروع كردند تا به هر وسيله اي ايشان را تضعيف كنند و حضرت امام در حكمي كه براي ايشان زدند به عنوان رئيس بنياد جانبازان اشاره كردند كه اميد است با توجه به درايت و تقوا و تعهدي كه در شما سراغ دارم شما برويد و اين نهاد را راه اندازي كنيد و تقويت بنماييد بعد به صورت خاص وسط حكم انتصاب ايشان اين جملات را گنجانده‌اند، از آن‌جا كه ممكن است اين روزها افرادي بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و ابهاماتي را در اذهان عامه به وجود بياورند و زحمات بي‌شائبه و طاقت فرساي شما را خصوصا در مساله جنگ خدشه دار نمايند لازم است اين نكته را تذكر دهم من همچون گذشته شما را فردي لايق و دلسوز براي انقلاب اسلامي مي‌دانم و زحمات شما را در دوران جنگ فراموش نمي‌كنم و الان نيز شما را تاييد و حمايت مي‌كنم (3/9/67) بنابراين ترديد نمي‌توان كرد كه حضرت امام از ابتداي انتخاب آقاي ميرحسين موسوي تا انتها از او حمايت كردند.

در واقع حداقل انتقاد به ميرحسين موسوي اين است كه وي از روي عصبانيت تصميم گرفته است ولي نمي توان استعفاي موسوي را به مثابه يك نقطه ضعف سياسي نگاه كرد و استعفا حداكثر يك خطاي سياسي است كه از مسوولين ما بسيار ديده شده است در واقع ميرحسين موسوي تا پايان عمر امام(ره) و بعد از استعفا مورد حمايت امام (ره) بوده است و در اين دو نكته ترديدي وجود ندارد.

اما دو نكته در صحبت‌هاي آقاي روان بخش وجود دارد يكي اين كه امام را تنها گذاشتند يا دل امام را به درد آوردند خوب اين تعابير، تعابير احساس برانگيز هست. خوب اگر بخواهيم در اين گونه موارد حرف بزنيم دلگيري‌ها را بيش‌تر مي‌كند. من مي‌توانم از عملكرد بسياري از نيروها در دوران امام حرف بزنم كه امام خون دل خوردند از دست آن‌ها اما الان به مصلحت نمي‌دانيم و خيلي از حرف‌ها را نمي‌توانيم بزنيم. واقعيت قضيه اين است كه باز كردن برخي از واقعيت‌ها و پرونده‌ها جوانب متعددي دارد و ما داريم تاريخ را آن‌گونه كه مي‌خواهيم مي‌نويسيم و اين ظلم به تاريخ است و ظلم به نسل جديد است. همين الان در مطالبي كه آقاي روان‌بخش و دوستانشان مي‌نويسند همين حكم امام به آقاي موسوي براي بنياد جانبازان آورده نمي‌شود.

يك انتقاد امام(ره)از ميرحسين موسوي به امنيت و منافع ملي آن زمان گره مي‌خورد تا اين كه به دردآوردن دل امام (ره)تعبير شود و با توجه به اين كه انسان وقتي پخته تر مي شود طمانينه اش هم بيش‌تر مي شود بنابراين بايد گفت آن بخشي از انتقادهاي شما به آقاي موسوي وارد نيست.

در خصوص اين كه موسوي با مجلس هشتم چه كار مي‌كند، معتقدم ميرحسين موسوي با اين مجلس كم‌تر مشكل داشته باشد چون موسوي كردان را معرفي نمي‌كند كه آن فضاحت را براي دولت اسلامي به بار بياورد و اتفاقا ميرحسين موسوي به دليل قانون‌گرايي، كارشناس‌گرايي و نخبه‌گرايي هرگز مشكلاتي كه احمدي‌نژاد با اين مجلس دارد را نخواهد داشت و وزيري را انتخاب نمي‌كند كه به آن وزارتخانه مربوط نباشد.

روانبخش:

آقاي شكوهي نكات مختلفي را مطرح كردند كه هر كدام جاي بحث دارند، ابتدا پذيرفتند كه تصميم ميرحسين موسوي تصميم درستي نبود و خوشبختيم كه اصل آن را پذيرفتند و اين نقطه قوتي است براي آقاي شكوهي كه واقعيتي را كه مطرح مي‌كنيم مي‌پذيرند. ايشان گفتند آقاي ميرحسين موسوي نيز اظهار داشته كه اين كار درستي نبوده است كه من انجام دادم اما امام نوازش كردند، در حكم امام نوازش نيست و تعبير امام اين جا هست فرمودند” نامه استعفاي شما باعث تعجب شد، حق اين بود كه اگر تصميم به اين كار داشتيد لااقل من يا مسؤولان نظام را در جريان ميگذاشتيد در زماني كه مردم حزب ا... فرزندان خود را به قربانگاه مي برند چه وقت استعفا است ... “

آيا اين نوازش است؟! اين لحن توبيخ است و نمي توان اسم آن را نوازش گذاشت، امام از اين گونه تعابير در جاهاي ديگر نيز استفاده نموده است مثلا در نامه 1/6 نيز شبيه اين تعبير به آقاي منتظري دارند كه تعبير تندي است و نمي توان اسم آن را نوازش گذاشت.

اما اين كه ايشان در ادامه نامه آورده اند كه بله آقاي ولايتي در ژنو كارهايش را انجام مي دهد و بنده نيز تا زماني كه نخست وزير مشخص بشود كارهايم را انجام مي دهم اين طبيعي است و اگر ايشان اين ها را ذكر نمي كردند نشان از اين بود كه آقاي مهندس موسوي كار اجرايي نمي دانند. بسيار طبيعي است وقتي مسؤولي مي خواهد كنار برود حداقل تا روزي كه مسؤول جديد بيايد بايد كارش را ادامه دهد و اگر ادامه ندهد خودش را زير سؤال برده است و مديريتش زير سؤال برده است و اين نكته در آخرش نوشته است كه دشمن استفاده نكند نكته بسيار خوبي است ما هم تاييد مي كنيم بالاخره مهندس موسوي نخست وزير دوران دفاع مقدس بودند بنده به سهم خودم قبل از اين كه ايشان به صحنه انتخابات بيايند و مواضع جديدشان را بگيرند فكر مي كردم مثلا يك اصلاحطلب اصولگرا مي باشد يا لااقل يك اصلاح طلبي است كه آرام است و خيلي به مسائل دامن نمي زند ولي خوب وقتي كه ايشان ثبت نام كردند و مواضعي كه گرفتند و حامياني كه پيدا كردند برايم سؤالات جدي مطرح است كه الان آن ها را بيان خواهم كرد. وي ادامه داد: قبل از اين كه آقاي موسوي مواضعش را بگويد فكر مي كردم اصلاح‌طلب و به نحوي اصولگراست ولي با ديدن اطرافيان وي و مواضع جديدش نظرم عوض شد.

ولي سوال من اين بود كه چرا آقاي موسوي در مقابل امام(ره) و مقام معظم رهبري استعفا داد و بدون اطلاع آن ها اين كار را كرد و اگر اطلاع مي داد چنين جرياناتي اتفاق نمي افتاد. نكته بعدي اين كه شما گفتيد اختلاف بين ميرحسين و رئيس جمهور باعث استعفاي ايشان شده است در حالي كه در نامه ميرحسين موسوي چيزي راجع به اختلاف با رييس‌جمهور وقت مطرح نشده است. شما چرا بحثي كه نيست مطرح مي نماييد آن چيزي كه در متن استعفاي ايشان آمده اين است “ با توجه به جهت گيري هاي روشن مجلس در امور مختلف و اطلاعاتي كه از داخل مجلس محترم در دست است احتمالا بين 5 تا 8 وزير راي لازم را به دست نخواهند آورد با توجه به جميع جهات ذكر شده و نيز مشكلات انتخاب وزرا و باعنايت به عدم تفاهم في مابين كه در انتخاب هر فردي بروز مي نمايد و..”.كجاي اين نامه موضوع اختلاف ميان رييس جمهور و نخستوزير مطرح شده است ؟! باتوجه به اين كه امام(ره) مي دانستند مقام معظم رهبري ولايت پذيري بالايي دارند گفتند كه دوباره ميرحسين موسوي را تاييد كنند و اما حالا با حرف هاي شما سؤال ديگري هم مطرح مي شود و آن اين كه كسي كه به نظر شما در آن زمان با رئيس جمهور وقت اختلاف نظر داشته و از نظر ديدگاه با هم نمي خواندند الان كه حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي در جايگاه رهبري نظام هستند و خطوط كلي نظام را ايشان بايد تعيين بنمايند آقاي ميرحسين موسوي طبق وظايف ديني‌اش و صحبت‌هاي امام (ره) كه پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به اين مملكت نرسد آيا در مواقعي كه الان با مقام معظم رهبري اختلاف نظر پيش آيد آيا نظر مقام معظم رهبري را مي پذيرد؟يا به كسي ديگري روي ميآورد؟

اما نكتهاي كه شما مي‌فرماييد كه امام از آقاي موسوي دفاع كردند علتش اين نبود كه امام حق را به آقاي موسوي دادند اين كه مي‌بينيد امام از آقاي موسوي دفاع مي‌كنند و مي‌گويند كه باز هم بايد باشند به خاطر شرايط بحراني جنگ است و اين شرايط بحراني جنگ اقتضا مي‌كرد كه امام بخواهند كه ثبات مديريتي باشد يعني در آن شرايط امام مي‌توانستند به آقاي موسوي بگويند كه برو و يكي ديگر بيايد و نخست وزير بشود اما در آن شرايط بحراني كه چند ماهي تا پايان نخست وزيري آقاي موسوي نمانده بود صلاح نمي‌دانستند كه دولت تغيير بكند و لذا از دولت ‌خواستند كه بماند و كارش را انجام دهد. اين به معناي اين نيست كه در اين قضايا ديگران ناحق بودند و آقاي ميرحسين موسوي كه استعفا دادند بر حق بودند و امام مواضع ايشان را تاييد كردند. نخير، امام در آن نامه هم خطاب به موسوي گفتند كه حق با مجلس است و شما بايد با مجلس هماهنگ مي‌شديد نه با آن‌چه خود مي‌خواستيد. در مورد حمايت امام(ره) از ميرحسين موسوي هم بايد گفت امام تا زماني كه يك دولت بر سر كار بودند از آن‌ها حمايت مي‌كردند مثل مقام معظم رهبري كه از دولت خاتمي هم حمايت كرد و اين دليل بر اين نبود كه همه مواضعي كه در دولت بود را قبول دارند و اين حمايت براي اين است كه دولت بتواند كار بكند و اگر اين‌چنين نباشد كه دولت نمي‌تواند كار بكند بايد حمايت نمايند و امام نيز اين‌گونه بود و حتي از دولت بني‌صدر نيز حمايت مي‌كردند و از ايشان تعريف و تمجيد مي‌نمودند منتها نوع تعريف‌ها و حمايت‌ها متفاوت است. اين كه شما مي‌گوييد انسان در پيري پخته تر مي‌شود را قبول دارم اما حوصله و نشاط فعاليت در آدم پير كم‌تر مي‌شود و اين يك چيز طبيعي است و همه مي‌دانند كه انسان پير حوصله‌اش بسيار كم‌تر از جوان مي‌باشد و توقع او بالا مي رود و اين را شما نمي‌توانيد بگوييد كه وقتي انسان پير مي‌شود حوصله‌اش بيش‌تر مي‌شود، باز اين سؤال براي من باقي است و من بيم آن دارم كه آقاي موسوي از عصبانيت و بي حوصلگي بيش‌تري برخوردار شوند.

درباره مساله كردان و اين‌كه آقاي ميرحسين موسوي وزيري انتخاب نمي‌كند كه مربوط به آن وزارتخانه نباشد، آيا وزرايي كه در كابينه ايشان انتخاب شده بودند همه متخصص و مربوط به خود آن وزارتخانه بودند، اگر اين گونه بود كه مجلس در آن زمان مخالفت نمي‌كرد الان هم در مقام وعده خيلي‌ها وعده مي‌دهند اما در مقام عمل معلوم نيست چه اتفاقي بيفتد؛ در دوران قبل آيا همه وزراي ايشان متخصص بودند؟ آقاي ولايتي وزير خارجه دولت آقاي موسوي بودندآيا ايشان تخصص علوم سياسي داشت يا پزشك اطفال؟ بنده نمي‌خواهم آقاي ولايتي را تنقيص كنم. مي‌خواهم بگويم كه بسيار افراد هستند كه در زمينه سياسي توانايي‌هايي دارند اما تخصص تحصيليشان چيز ديگري مي‌باشد، اما اين كه فرموديد كساني مثل كردان را نمي‌گذارند آقاي مرتضي حاجي نيز در دولت آقاي خاتمي - كه الان از حاميان اصلاح‌طلب جدي مير حسين است و آقاي موسوي مي‌گويد از اين كه آقايان خاتمي و هاشمي لطف كردند و از من حمايت كردند تشكر مي‌كنم و من هم به آن‌ها ارادت ميورزم و از آن‌ها حمايت مي‌كنم - مدركش از دانشگاه هاوايي و تقلبي بود و 40‌ تا از مديران دولت خاتمي از دانشگاه هاوايي مدرك جعلي داشتند، كه اسناد آن هم در سايت‌ها زده شد و كسي هم تكذيب نكرد . آقاي كردان هم كه شما مي‌فرماييد بايد گفت كه اتفاقا آقاي كردان 15 سال عضو هيات علمي دانشگاه آزاد بود با امضاي آقاي جاسبي بود چرا در دانشگاه آزاد كه بچه‌هاي مردم بايد بروند درس بخوانند بسياري هم رفتند خدمت ايشان درس خواندند و دكترا گرفتند در آن ‌مدت كسي چيزي نگفت و كسي نرفت بگويد كه مدرك ايشان جعلي است و10 سال هم معاون لاريجاني بوده است و هيچ كس هم چيزي نگفت. من در مناظره با آقاي محمدرضا خاتمي نيز گفتم اين كه شما كردان را مثال مي‌زنيد مجموع دولت احمدي‌نژاد پاك مي‌باشد و يك نقطه سياه كه مي‌آيد پيدا مي‌شود اما مجموعه اصلاح‌طلب‌ها سياه بود و هر چه به اين سياهي اضافه مي‌شد چيزي مشخص نمي‌شد. لذا در اين دولت، اين قضيه زود روشن شد و روزي كه در مجلس آقاي كردان را‡ي آورد همان روز آقاي لاريجاني نامه نوشت كه مدرك ايشان بررسي شود زيرا مدرك ايشان محل تأمل است. اتفاقا وزير دولت خود آقاي احمدي‌نژاد آقاي زاهدي مدركش را در آورد ونشان داد كه مدركش جعلي است و دكتراي افتخاري دارد. الان آقاي جاسبي بايد جواب بدهد كه چرا ايشان را به عنوان عضو هيأت علمي گرفته است و آقاي لاريجاني بايد جواب بدهد كه چرا 10 سال ايشان معاونش بوده است؟

شكوهي:

دو سه بار آقاي روان‌بخش اعلام كردند كه آقاي ميرحسين با مجلس سوم كه حامي و همسو باخودش بود اختلاف نظر داشت و وزراي آن‌ها راي اعتماد نمي‌گرفتند اتفاقا اين اختلاف بين مجلس و نخست وزير نبود بين مجلس و رئيس جمهور بود مجلس سوم گرايش‌هاي چپ داشت و آن زمان مقام معظم رهبري، رئيس جمهور وقت بود، در انتخاب وزرا با آقاي موسوي كه آن زمان كمي گرايش چپ داشت اختلاف نظر داشتند بر سر اين كه چه كساني به مجلس به عنوان وزير معرفي شوند اختلاف پيش آمد مجلس در مورد برخي از آن كساني كه با نظر جمعي روِساي سه قوه و مرحوم سيد احمد آقا و نخست وزير تفاهم شد و قرار بر اين شد كه اين افراد به عنوان وزير به كابينه بيايند و معرفي بشوند مجلس مقاومت مي‌كردند و در واقع مشكلش با وزراي پيشنهادي آقاي موسوي نبود با آن وزرايي بود كه به نظر مي‌آمد به آقاي موسوي دارد تحميل مي‌شود، يعني به دليل اختلاف نظر بين رئيس جمهور و نخست وزير آقاي موسوي تمايل داشت بعضي از افراد را به مجلس معرفي نمايد كه با مجلس همسويي بيشتري را داشتند اما رئيس جمهور نظر ديگري داشت و اين اختلاف به يك شوراي حكميت رسيد كه در آن سران سه قوه بودند و مرحوم سيد احمد آقا و دو بزرگواري كه رئيس قوه مجريه به حساب مي‌آمدند آن‌جا در مورد اين كه چه كساني وزير بشوند را‡ي گيري مي‌شد و كساني انتخاب مي‌شدند كه آقاي موسوي خيلي نمي‌پسنديد و مجلس سوم هم به دليل همسويي با موسوي نمي‌پسنديد بنابراين آقاي موسوي وزرايي را كه آن‌ جمع معرفي كرده بود را بايد به مجلس معرفي مي‌كرد و چون مي‌دانست كه اين مجلس به آن‌ها را‡ي نخواهد داد پيشاپيش ترجيح داد كه نباشد بنابراين يك بحث سليقه اي جزئي نبوده و يك اختلافي بود كه بين مديران كشور ما در آن زمان وجود داشت و در واقع مجلس جانب ميرحسين موسوي را گرفته بود و اين نبود كه چون ايشان وزراي ضعيف معرفي كرده بود با موسوي مشكل داشتند من بدون تعارف به شما بگويم تجربه 30‌ ساله انقلاب نشان داده وقتي دو فرد با تقوا و شخيص را هم در را‡س يك وزارتخانه كه با هم همكاري دارند بگذاريم، بين آن‌ها اختلاف نظرهايي پيش مي‌آيد. خوب اين اختلاف نظرها كه سرمنشا نفساني ندارد و سر منشا مديريتي است و سليقه فردي است ملاك حق و باطل نيست. مقام معظم رهبري به عنوان يك رييس‌جمهور حق داشت نخست‌وزير خود را انتخاب كند، ميرحسين موسوي نيز استعفا داد تا دست رييس‌جمهور باز باشد، در آن دولت با توجه به شرايط و امكانات دوران جنگ امام(ره) مي‌گفت كه نخست‌وزير بايد بماند و مقام معظم رهبري نيز به دليل تبعيتي كه از مقام رهبري داشتند آقاي ميرحسين را براي نخست وزيري انتخاب كردند. دفاع امام(ره) از ميرحسين موسوي نشان دهنده سلامت شخصي، سوابق انقلابي، تبعيت پذيري از امام(ره) و توانمندي و كارآمدي ميرحسين موسوي بوده است.

درباره مساله كردان، خدا مي‌داند كه بنده از عملكرد آقاي جاسبي راضي نيستم و معتقد نيستم كه ايشان درست عمل كرده است و معتقد به اين نيستم كه بسياري از مديران ما مدارك درست گرفتند و بايد از چپ و راست هر كس اين مدارك را به‌دست آورده است، درست كرد اما اگر يك وقتي افشا شد نياييم دوباره او را در مقام مشاور خود قرار دهيم و او را در كنار اتاق خود قرار دهيم. آقاي كردان براي وزارت نفت هم انتخاب شده بود كه رييس جمهور مي‌گفت بايد به وزارت نفت برود تا با مافياي نفتي مبارزه كند آقاي كردان مي‌گفتند كه من از نفت چيزي سر در نمي‌آورم اما آقاي احمدي‌نژاد اصرار مي‌كردند كه بايد برود و با مافياي نفتي را كه قرار بود اسامي آن‌ها را آقاي احمدي نژاد معرفي كند ولي هنوز بعد از چهار سال چنين نشده مبارزه نمايد كه در آخر وزيري هامانه را به عنوان وزير معرفي كرد و آقاي احمدي‌نژاد بعد از انتخاب آقاي هامانه گفتند كه ايشان را خدا به من داد اما همين آقاي وزيري هامانه دو چيز از وي خواسته شد يك مبارزه با مافياي نفت و دوم انتخاب آقاي كردان به عنوان قائم مقام وزارت نفت كه وزيري هامانه گفت اگر در مورد مافياي نفت من چيزي نمي‌شناسم و اگر سندي داريد به من بدهيد و هم چنين در مورد كردان نيز وزيري هامانه به دليل اين كه كردان صلاحيت ندارد نمي خواست او را انتخاب كند به ايشان گفتند كه اگر آقاي كردان را به عنوان قائم مقام معرفي نكنند ايشان را عزل مي‌كنند و ايشان زير بار نرفت و در آخر ايشان را عوضش كردند و پس از بركناري وزيري هامانه، آقاي توكلي از او حمايت كرد و از رشادت ايشان تقدير كرد و از اين كه با چنين منطقي كنار رفته اظهار گلايه نمود. گفته‌اند كه اين‌ها را زماني شروع كردند كه ايشان به عنوان وزير معرفي شدند نه اين‌چنين نيست دوستان اصولگراي ما در تحقيق و تفحص كه از دانشگاه آزاد بودند متوجه تخلف آقاي رحيمي و كردان شدند شروع كردند به افشاگري در مورد اين ماجرا اگر آقاي كردان در حد وزير مطرح نمي‌شد شايد اصلا اين مي‌ماند و مطرح نمي‌شد.

در مورد مدارك بعضي از اين ‌آقايان مثل آقاي حاجي كه جعلي مي‌باشد، من ضامن هيچ تخلفي در اين مملكت نيستم و هر كس انجام داده بايد پاسخگو باشد اما در مورد آقاي ولايتي در امر وزارت امور خارجه كه متخصص پزشك كودكان است ولي در زمان ميرحسين موسوي وزير امور خارجه بود، بدانيد كه وزراي امور خارجه سهم امام هستند، قبلا نخست وزيران در انتخاب آن‌ها نقش نداشتند و در حال حاضر نيز رئيس جمهورها خيلي نقش ندارند. جزء چهره‌هايي هستند كه معمولا رهبري نظر خودش را در مورد آن‌ها مي‌دهد و القاء مي‌كند. ما در باره آقاي ولايتي و روابط نزديكشان با مقام معظم رهبري هيچ ترديدي نداريم و حتي آقاي ولايتي به عنوان نخست وزير در ابتدا مطرح شده بود اما وقتي آقاي ميرحسين موسوي به عنوان نخست وزير معرفي شد يكي از چهره‌هايي كه به‌عنوان وزير امور خارجه معرفي شد آقاي ولايتي بود كه پيشنهاد شخص رئيس‌جمهور بوده است نه آقاي ميرحسين موسوي اما آقاي موسوي از چهره‌هايي است كه بعد از اين‌همه كار سياسي قطعاً يكي از مديران خوب سياست خارجي ما مي‌باشد.

روانبخش:

نكاتي كه حضرت عالي مي‌فرماييد بحث حق و باطل نيست ممكن است كسي ده‌ها كار مثبت داشته باشد و تعدادي كار منفي؛ بحث بر سر اين بود كه استعفا چرا؟ بحث بر سر اين نيست كه آقاي ميرحسين باطل است يا خير، آن ‌چه كه شما مي‌فرماييد باز هم اختلاف ميرحسين موسوي با رئيس جمهور را مطرح مي كنيد، در حالي كه خود مير حسين همان‌گونه كه خوانديم مي‌گويد كه اختلاف بنده با مجلس بوده است نه اختلاف با رئيس جمهور، مهندس كه خلاف واقع نمي‌نويسد، خود امام هم در پاسخ ايشان همين را مي‌نويسد كه اگر اختلاف با مجلس وجود دارد اين مسأله حل مي‌شود و حق با مجلس است، امام نيز مي‌گويد كه بايد به من مي‌گفتيد و يا با مقامات بالاتر مي‌گفتيد، مقام بالاتر ايشان چه كسي بوده، رئيس جمهور بوده است. امام نگفته است كه شما اختلاف با خود رئيس جمهور داشته ايد. بنابراين اختلاف با مجلس بوده است، البته در آن زمان شرايط به نحوي بوده است كه وقتي نخست وزير، وزرا را انتخاب مي‌كرد بايد رئيس جمهور نيز آن ها را تأييد مي‌كرد. در سال 67 هم اين‌گونه نبود كه تازه بخواهند كابينه را معين نمايند بلكه همان كابينه قبلي كه بوده بايد از مجلس دوباره راي اعتماد مي گرفت. سوال ما نيز اين نبود و سوال ما همين بود كه چرا در چنين شرايط بحراني تصميم اشتباهي گرفته شده بود ببينيد استعفا در شرايط خيلي بدي بوده است و نبايد صورت مي‌گرفته است.

سوال ما نيز اين بود كه در آن شرايط كه آقاي موسوي جوان و باحوصله بود استعفا كرد در شرايط فعلي چه اتفاقي مي‌افتد؟

اما در مورد عملكرد مدارك جعلي نيز بايد گفت: بله ما هم از آقاي جاسبي ناراضي هستيم و اما اين كه بگوييم فلاني چرا با اين كه مدركش جعلي است استخدام شده است؟ ببينيد مدرك جعلي با افتخاري دو چيز است. آقاي خاتمي نيز ده ها مدرك افتخاري دارد كه نمي‌شود اسم اين را مدرك گذاشت اما اين‌كه كسي رفته باشد و مدرك جعل كرده باشد آن محل سؤال است و شما بايد اثبات بكنيد كه آقاي رحيمي كه اين‌جا فرموديد آيا مدركش افتخاري است يا جعلي من خبر ندارم اگر مدرك ايشان افتخاري است كه خيلي‌ها ممكن است به دانشگاهي بروند و مدرك دكتراي افتخاري نيز بگيرند آقاي خاتمي نيز مدرك دكتراي افتخاري داشتند ولي مدرك واقعي او ليسانس است و نمي‌توان اسمش را گذاشت مدرك جعلي اما اينكه كسي بخواهد آن را به عنوان اصلي ارائه كند بله آن مي‌شود جعلي. بنابراين نمي‌توان گفت كه اگر كسي مدركش افتخاري بود با مدرك اصلي پايين تري كه دارد هم حق فعاليت ندارد.

درباره عدم ‌معرفيكردن مافياي نفتي از سوي رييس‌جمهور و اين كه بعضي‌ها مي‌گويند كه ايشان قول داده كه اسامي مفسدان اقتصادي را مطرح كند و چرا اين كار را انجام ندادند، در آن زماني كه ايشان قول دادند اسامي را منتشر كنند، قانوني بر ممنوعيت معرفي كردن مفسدان اقتصادي وجود نداشت ولي بعد از رياست جمهوري، قانوني تصويب كردند كه كسي حق ندارد قبل از اين كه مفسدي در دادگاه محكوم شود از وي نام برده شود و شما گفتيد كه رئيس جمهور نبايد قانون را دور بزند اگر بخواهد كسي را قبل از اين كه محكوم شود معرفي كند اين خلاف قانون است.

درباره مطالبي كه درباره وزارت نفت و آقاي كردان گفتيد، بگوييد كجا چنين مباحثي بين كردان و رييس جمهور صورت گرفته است؟ و سند و مدرك آن را ارايه كنيد و بگوييد كه كجا چنين صحبت‌هايي شده است و اگر چنين بود كه آقاي وزيري هامانه از وزارت نفت رفت به خاطر اين‌كه آقاي كردان را قائم مقام خودش نكرد بايد آقاي وزير جديد كه آمد بايد فورا اقدام به اين كار مي‌كردند و آقاي كردان را به عنوان قائم مقام خود معرفي مي‌كردند و بعد نكته اي كه مي‌خواهم بگويم اگر بخواهيم بحث‌هاي روبنايي اين‌شكلي بيان بكنيم اين‌ها بحث‌هايي نيست كه راه به جايي ببرد. بحث ما اين است كه كسي كه مي‌خواهد عنان حكومت را به‌دست بگيرد آن هم بعد از رئيس‌جمهوري كه بالاخره از سن 49 سالگي در پست رياست جمهوري در هر شبانه روز 20 ساعت كار كرده آيا با اين سن وسال مي‌تواند شانه زير اين كار سنگين بگذارد؟

اما بحث اساسي كه من جا دارد مطرح نمايم دو بحث ديگر است كه به آن بپردازيم. بنده در همان سفر به كرمان به آقاي ميرحسين موسوي گفتم كه آقا آيا بهتر نيست به جاي اين‌كه بحث‌هاي خود را سلبي مطرح كنيد ايجابي مطرح نماييد. الان اخيرا مقام معظم رهبري تصريح كردند كه بسياري از اين مسائلي كه بعضي از اين آقايان نامزدها مطرح مي‌كنند اين‌ها خلاف واقع است و گفتند كه من خودم در جريان كار هستم ما يكي از اين موارد را خدمت آقاي موسوي در فرودگاه گفتيم كه آقاي موسوي! شما بهتر نبود كه كار خود را به جاي سلبي، ايجابي شروع مي‌كرديد و از برنامه‌هاي خود مي گفتيد؟ او گفت من براي بيان عيوب آمده‌ام. بنده نيز گفتم كه بيان عيوب را همه بلدند، شما بايد برنامه‌هاي خود را اعلام نماييد و بگوييد چه كاري مي‌خواهيد براي مردم انجام بدهيد. ثانيا در مقام بيان عيوب، نيز دقيق نيستيد؛ در ورامين گفته‌ايد كه 270 ميليارد دلار درآمد نفت كجا رفت و در ايلام هم گفتهايد 300 ميليارد دلار درآمد نفت كجا رفت. در فاصله دو سه روز كه دولت 30 ميليارد نفت نمي‌فروشد معلوم مي‌شود كه اين‌ها سند و مدرك درستي ندارد آماري كه دولت اعلام كرده 192 ميليارد و 222 ميليون دلار فروش نفت بوده و دقيقا مشخص است و مي‌توان آمار را به راحتي مشخص و معين نمود. موضوع ديگر، بحث حمايت آقاي موسوي از سازمان مجاهدين است كه از سوي جامعه مدرسين نامشروع اعلام شده است. اين‌ها از عضو ارشدشان كه دين را افيون ملت‌ها و دولت‌ها دانسته است، حمايت مي كنند. اگر سازماني كه دين را افيون ملت‌ها و دولت‌ها مي‌داند از موسوي حمايت كند، آيا اين به معناي اين نيست كه ايشان مباني آن‌ها را قبول دارد؟‌ ايشان گفته است كه من هم از سازمان مجاهدين حمايت مي‌كنم، حمايت از چه چيزي؟ از مواضع آن‌ها نيز حمايت مي‌كند؟ اين‌ها سوالاتي است كه من دارم.

شكوهي:

گفتيد كه همان كابينه راي اعتماد مي‌گرفتند. نخير، اين‌گونه نيست. آن موقع شوراي نگهبان يك تصوير غلطي از قانون اساسي مي‌كرد و فكر مي كردند كه اگر مجلس تغيير پيدا كند دوباره بايد دولت راي اعتماد بگيرد. در صورتي كه اين گونه نيست و مجلس خيلي از قوانين را تصويب مي‌كند كه براي مجلس بعدي نيز حجت است و وزرايي نيز كه در مجلس قبلي راي آورده‌اند معتبر مي‌باشند و در انتخابات رياست جمهوري نيز كه مي‌شد مجددا مي‌گفتند كه بايستي كابينه بيايد و راي اعتماد بگيرد و در اين مقاطع كابينه جديد تشكيل مي‌شد بنابراين در اين دو مقطع بود كه ما اين بحث‌ها را داشتيم كه نوعي معرفي كابينه جديد عملا براي مجلس اتفاق مي‌افتاد و اختلافات و بحث هاي دولت ميرحسين موسوي با مجلس هم همينها بوده كه گفتم. گفتيد كه امام مگر نمي‌دانست كه بين مجلس و دولت اختلاف است يا بين رئيسجمهور و نخست وزير كه در نامه خود به آن اشاره كند من پشت صحنه خيلي از اين حوادث را مي‌دانم اين حوادث كه براي شما مي‌تواند بحث تاريخي داشته باشد و خيلي از شما دانشجويان سال 64 به دنيا نيامده بوديد يا سال 67 را درك نكرده ايد براي ما زندگي بوده و ما با آن‌ها زندگي كرديم و پشت صحنه نخست وزيري بودم و خيلي از اين صحنه ها را من از نزديك درك كردم. در همين نامه استعفاي آقاي مير حسين موسوي هم اين نكته هست كه از آن‌جا، اختلافات بين سه مرجع رياست جمهوري نخست وزيري و مجلس پيش مي‌آيد بر اساس روح قانون اساسي و... نشان مي‌دهد كه بين مجلس و رياست جمهوري و نخست وزيري اختلافاتي وجود داشته كه آقاي موسوي مي‌گفته كه مبنا مجلس است ولي حالا در مشورت با رئيس جمهور يا آن شوراي حكمت 5 نفره به وزرايي رسيدند كه مجلس نمي‌خواهد به آن‌ها راي بدهد در چنين شرايطي ميرحسين فكر مي‌كند كه استعفا بدهد بهتر است بنابراين ضمن اين كه من تاييد نمي‌كنم اين تشخيص آقاي موسوي را، اما فكر مي‌كنم كه يك نخست وزيري است كه مدير اجرايي است و در شرايط ويژه‌اي آمده و تصميمي گرفته كه من جاي آقاي موسوي بودم چنين كاري نمي‌كردم. خيلي به نظر بنده جاي اشكال گرفتن به آقاي موسوي بر سر اين موضوع نيست. گفتند كه آقاي رحيمي مدرك دكتراي افتخاري دارند بله آقاي كردان نيز همين را مي‌گفتند كه مدرك دكتراي افتخاري دارم، نفر دومي كه جناب آقاي زاكاني به عنوان رئيس تحقيق و تفحص دانشگاه آزاد معرفي كرده همين آقاي رحيمي بود كه ايشان رئيس دانشكده حقوق دانشگاه آزاد شد و آقاي كردان نيز در آن دانشكده بهعنوان استاد مشغول به كار شدند. دقت بفرماييد كه همه مي‌دانند دكتراي افتخاري به چهره بزرگ علمي و يا يك رئيس جمهور مي‌دهند و يا كسي كه درسطح جهاني مطرح است. در حالي كه فردي چون كردان مي‌دانست كه مدركش جعلي است اعلام كرد كه من مي‌روم و تحقيق و تفحص مي‌كنم، من تعجب مي‌كنم با چه استدلالي كساني كه بهصورت بيّن دروغ مي‌گويند اطراف رييس جمهور هستند؟ گفتيد كه درباره مفاسد اقتصادي آقاي احمدي نژاد نبايد قبل از محكوم شدن فرد اسامي را معرفي كند راست مي‌گويند اما دريغ از تشكيل يك پروند بر اساس مدارك تحويل داده شده از طرف آقاي رئيس جمهور، اين مدارك را بروند و به قوه قضاييه تحويل بدهند. ما كه نمي‌گوييم به مردم بدهند. در طول دوران رياست جمهوري آقاي احمدي‌نژاد آن شوراي سران كه براي مبارزه با مفاسد اقتصادي تشكيل ميشد فقط يك بار تشكيل شد و بحث مفاسد اقتصادي عملا منتفي شد و از كار افتاد و پيگيري صورت نگرفت ما واقعا مشكلي نداريم بروند وبه قوه قضاييه بگويند.

درباره اين كه مستندات و ماخذ حرف هاي من در مورد آقاي كردان و بحث وزارت نفت چيست، خوب خود من هستم!! زيرا اگر مطلبي را يقين نداشته باشم نمي‌گويم. فرمودند اگر جريان عزل آقاي وزيري هامانه اين‌گونه باشد وزير جديد كه بيايد بايد آقاي كردان را به عنوان قائم مقام خود معرفي مي‌كرد. اتفاقا بلافاصله ايشان را به عنوان قائم مقام وزارت نفت معرفي كردند. بعد او را از قائم مقامي وزارت نفت برداشتند تا ايشان را وزير كشور نمايند. اما آقاي نوذري مي‌دانست كه آقاي كردان را آن‌جا گذاشته‌اند تا كار را ياد بگيرد و وزارت را به او بسپارند به همين خاطر دايره اختيارات قائم مقام را كم كرد و به همين خاطر آقاي كردان متوجه شد كه خيلي در وزارت نفت مؤثر نيست و كنار رفت. بنابراين اين گونه نبود كه ايشان را نگذاشته باشند اگر اين استدلال آقاي روان‌بخش دليل صحت حرف‌هاي من است بله همين‌گونه است ايشان را به عنوان قائم مقام وزارت نفت گذاشتند. پرسيدند كه آيا با رهبري جديد و آن اختلافاتي كه قبلا‌ً داشتند آقاي موسوي مي‌توانند كار كنند كه بايد گفت بله هيچ مشكلي نيست. دو چهره سليمالنفس و بزرگوار يكي در مقام رهبري و ديگري در مقام رياستجمهوري، آن‌موقع نيز اگر بر سر مديريت اختلافاتي بود مشكلي نبود. به اين دليل بود كه يكي نخست وزير بود و ديگري رئيس جمهور ولي حالا يكي رهبر است و ديگري رئيسجمهور)!( و كسي كه ولايت فقيه را قبول دارد و چارچوب ولايت را قبول دارد و بنا را بر اين گذاشته است كه در چارچوب نظام عمل كند اعتقاد ديگري ندارد خوب معلوم است كه حجيت حرف‌هاي رهبري براي او مورد قبول است. الان اتفاقا مسائل بسيار راحت‌تر قابل حل شدن است اگر آن زمان يكي نخست وزير و ديگري رئيس جمهور بود اما امروز يكي شده رهبر و نخست وزير انشاءالله مي‌شود رئيس جمهور و قاعدتا اين دو به راحتي مي‌توانند با يكديگر كار كنند. ميگويند كه رهبري فرموده بسياري از مواقع آقايان نامزدها حرف‌هايي مي‌زنند كه درست نيست. از آقاي روان‌بخش مي‌خواهم كه درست اين‌ها مطرح شود رهبري مي‌گويند كه گاهي بياناتي مطرح مي‌شود كه خلاف واقع است و من به رهبري و آقاي روان‌بخش حق ‌مي‌دهم كه اين‌گونه بيان نمايند زيرا برخي از انتقادهايي كه مطرح مي‌شود ممكن است خيلي درست نباشد. اما آيا كار سلبي نبايد بكنيم، مگر در دوران تبليغات انتخاباتي آدم مي‌تواند حرف‌هاي سلبي نزند و فقط حرف ايجابي بزند. وضع موجود را نقد نكند و چه چيزي را مطرح مي‌كنيم ما مسلمانان وقتي مي‌خواهيم مسلمان شويم اول لااله مي‌گوييم و بعد الاالله را. ما نقد وضع موجود را نكنيم كه ما نمي‌توانيم برنامه‌هاي خودمان را ابراز نماييم و ارائه نماييم بنابراين چاره‌اي نمي‌ماند جز اين‌كه نقادي بنماييم. مگر در دوران قبل اين‌گونه عمل نشده بود خود آقاي احمدي‌نژاد نيز اين گونه نقدها را مطرح مي‌كردند. درباره آمار و ارقامي كه مطرح شد، اين امر به خاطر شفاف نبودن آمار و ارقام است. هما نطور كه احمدي نژاد نيز مي گويد 60 هزار تومان به هر ايراني خواهيم داد و اين در صورتي است كه رييس كميسيون تلفيق مي گويد اين رقم به 22 هزار تومان نخواهد رسيد. يكي ممكن است يك ماخد را بگيرد و ديگري ماخذ ديگر را ما اتفاقا اگر قرار است نگاه آماري داشته باشيم برويم و آمارهاي اين دولت را مورد بررسي قرار دهيم كه چه تحريف‌هايي در آمار واقعي در اين دولت هنگام معرفي عملكرد دولت مطرح شده است. هم چنين درباره سازمان مجاهدين انقلاب واقعا آقاجري يكي از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب در يكي از سخنراني‌هايش گفته بود ماركس گفته دين افيون ملت‌هاست ولي من مي گويم دين افيون حكومت‌هاست ولي بايد گفت كه اين اعتقاد خود سازمان مجاهدين نيست و در آن زمان آقاي كروبي و حتي خود سازمان مجاهدين هم در برابرحرف‌هاي آقاجري اعلام موضع كرده‌اند و من هم در آن زمان به عنوان مدير نشريه بينش سبز گفتم كه آقاجري حرف‌هاي بيربط زده و فقط به اين مي‌ارزد كه ما به آن جواب بدهيم و من نيز در نشريه خود متن كامل صحبت‌هاي ايشان را زدم و در دفاع از روحانيت مطالبي را درج كردم ولي فقط بايد جواب داد نه اين كه براي او پرونده و جريان سازي كرد. اما به تدريج ديديم كه آقاجري را دستگير كردند و براي وي حكم قضايي گرفتند و حتي او را تا حد ارتداد بالا بردند بعضي از بزرگان براي وي حكم ارتداد صادر كردند درحالي كه نه حاكم بودند و نه قاضي و حق صدور حكم نداشتند و در مراحل بعد دستگاه قضايي پيگيري كرد و آقاي آقاجري تبرئه شد، چون از داخل حرف‌هاي ايشان كفرياتي كه به وي نسبت مي‌داند بر نمي‌آمد، حرف‌هاي بي‌ربط زده بود اما كفريات نبود. ما حد دشمني خود را با هر كسي بايد بدانيم. در آن شرايط ما اعلام كرديم اگر براي آقاجري پرونده تشكيل بدهيد همين كساني كه او را محكوم كرده‌اند دوباره مجبور مي شوند كه از حقوق شهروندي وي دفاع كنند و در آن شرايط هم سازمان مجاهدين انقلاب بيانيه‌اي صادر كرد و به رغم گذشته از اين عضو خود دفاع كرد و جامعه مدرسين هم نه به مثابه يك جريان ديني چون من در اين مواضع معتقد به رويكرد سياسي جامعه مدرسين هستم اعلام كرد كه سازمان مجاهدين مشروعيت ندارد من بدون هيچ تعصبي مي‌گويم كه اين حرف جامعه مدرسين براي من حجت نيست)!( آقاي موسوي هم گفتند من اين حرف را نمي پسندم و سازمان مجاهدين را بهعنوان يك جريان سياسي قانوني در كشور به رسميت مي‌شناسم. همين تعبير را آقاي روان‌بخش اين‌گونه مطرح مي‌كنند كه ايشان گفته‌اند كه من از سازمان مجاهدين حمايت مي‌كنم نه خير نگفتهاند كه حمايت مي‌كنم بلكه گفتند كه آن‌ها را به رسميت مي‌شناسم. من مي‌خواهم بگويم كه اگر يك جريان سياسي كه ما اين‌ها را در حد نامشروع نمي‌دانيم به دلايلي كه عرض كردم و به رسميت مي‌شناسيم كانديداي مورد نظر خود را نيابد و بيايد و از آقاي موسوي از سر اجبار دفاع بكند و اعلام هم بكند كه ما از آقاي موسوي هيچ انتظاري نداريم جز اين كه به مواضع خود عمل كند. ميرحسين موسوي هم بگويد من يك اصلاح طلبي هستم كه هميشه به اصول مراجعه مي‌كنم و به همه اصول پايبند بوده و از همه نيروها و جريانات اصولگرا هم استفاده مي‌كنم اين را بد نمي دانم و از ظرفيت‌هاي بالاي موسوي مي‌دانم كه همه جريان‌هاي حتي به ظاهر ناهمسو را زير گفتمان خود جمع كرده و همه را به انقلاب نزديك‌تر كرده و بعضي از ماها متخصص تبديل دوست به دشمن هستند و هي دست رد به سينه آ‌ن‌ها مي‌زنيم و آن‌ها را رد مي‌كنيم، آقاي موسوي مي‌خواهد آن‌ها را به انقلاب نزديك بكند و افراطي هاي هر دو طرف را طرد بكند و عقلاي دو جريان را دور هم جمع بكند. اين گناه نابخشودني است براي ايشان.

روانبخش:

اين كه وزارت خارجه سهم امام(ره) است و رهبري تعيين مي‌كند ادعاي شماست كه دفتر مقام معظم رهبري بايد تأييد كند و مشي رهبري اين نبوده كه به دولت چيزي را تحميل كند و دولت‌ها خود مستقل بوده‌اند و اگر چنين چيزي را شما به رهبري نسبت مي‌دهيد بايد سند و مدرك ارائه بدهيد. در بحث شوراي نگهبان نيز طبق اصل98 قانون اساسي، تفسير قانون اساسي بر عهده شوراي نگهبان مي‌باشد وشوراي نگهبان بر اساس همين اصل تفسير مي كرد ولي در بازنگري در اصل 133 اين قيد اضافه شد “با تغيير مجلس، گرفتن راي اعتماد مجدد براي وزرا لازم نيست”

آن چه درباره آقايان كردان و رحيمي ميگوييد نبايد به آدم‌هاي ديگر تعميم بدهي و بگويي كه آدم‌هايي كه دور رئيس جمهور هستند دروغ‌گو مي‌باشند. احمدي نژاد رييس جمهور مقتدري است كه مقام معظم رهبري درباره وي مي‌گويند گفتمان امام و انقلاب را احيا كرد يعني اين كه گفتمان امام و انقلاب از بين رفته بود و نابود شده بود و ايشان احيا كردند. همچنين فرمودند كه ايشان جلوي رشد ليبراليسم و سكولاريسم را در بدنه دولت و نظام گرفت و من از اين رئيسجمهور حمايت خاص مي‌كنم. در واقع عملكرد احمدينژاد در عرصه‌هاي مختلف مانند مساله هسته‌اي يا سفرهاي استاني و... قابل ستايش است، ولي در عين حال برخي از مسايل مانند آقاي مشايي و كردان نيز انتقاد دارم و بايد بگويم مشايي كسي است كه گاهي سخنان اصلاح‌طلبان را تكرار ميكند؛ نكاتي را كه در باره پلوراليزم ديني و ديدگاه‌هايي كه راجع به اسلام مطرح مي‌كند اين‌ها به اصلاح‌طلبان نزديك تر است و بنده نيز انتقاد دارم نسبت به اين موضوع خاص. اما از چنين رئيس جمهوري كه مقام معظم رهبري در باره اش فرمودند كه از صدر مشروطه تا كنون محبوب‌تر و پركارتر از اين دولت نيامده و دولت به تمام معنا دارد كارگري مي‌كند حمايت مي‌نمايم انتقاد يعني وقتي مسائل مثبت را ديديد بپذيريد. اما درباره بحث مفاسد اقتصادي كه گفتيد آن چه كه مقام معظم رهبري در سال 81 فرمودند اين بود كه از وظايف قوه مجريه بستن گلوگاه‌هاي فشار است و وظيفه قوه قضاييه دنبال كردن مفاسد و مفسدان است و در مجلس بايد قوانيني تصويب شود كه جلوي رشد فساد گرفته شود. در دولت‌هاي گذشته اگر يادتان باشد ما هر چند وقت يك بار خبر اختلاس جديدي را مي‌شنويد، اما در اين دولت نمي‌گويم صفر شده اما بسيار كاهش يافته است. مقام معظم رهبري فرمودند كه مبارزه با مفاسد اقتصادي كار بسيار مشكلي است. كاري كه دولت با كمك مجلس در بحث بنزين و گازوئيل انجام داد، در بستن گلوگاه‌هاي فساد تاثيرگذار بود. بحث آقاي كردان را نيز كه مطرح كرديد و گفتيد كه سند اين حرف ها خود من هستم!! بايد بگويم كه جاي ديگر اين‌گونه نگوييد زيرا در مناظره‌ آدم نمي‌تواند بگويد كه سند اين حرف خود من هستم. بايد يك سند معتبري ارايه كند كه ديگران نيز آن سند را ديده باشند. در بحث ولايت فقيه كه شما فرموديد آقاي موسوي و مقام معظم رهبري كه دو چهره سليم النفس مي‌باشند و مي‌توانند با يكديگر كار كنند و براي دليل آن مي‌فرماييد كه آقاي موسوي ولايت فقيه را قبول دارد و حرف ايشان برايشان حجت است؛ به ايشان بگوييد كه مقام معظم رهبري گفتهاند كه دست از تخريب يكديگر برداريد روش تخريبي جايز نيست و حرام است ولي عمده صحبت‌هاي ميرحسين موسوي تخريب دولت است. مقام معظم رهبري گفته‌اند كه پشت نقد پنهان نشويد؛ هنگامي كه نقد مي‌كنيد بگوييد كه اين طلا 18 عيار است و 4 عيار كم دارد ولي طلا هست اما اگر گفتيد طلا نيست تخريب است. رهبري مي‌گويند كه تخريبي صحبت نكنيد بعد شما مي‌گوييد كه اول بايد سلبي صحبت كرد و ابتدا بايد گفت” لااله” و بعد گفت” الا الله” اتفاقا “لا اله الا الله” را بايد با هم ‌بگويند نه اين كه ابتدا “لااله” را بگويند و شش ماه بعد از آن “الا الله”را بگويند اين درست نيست. در بحث آمار و ارقام نيز بايد گفت كه كمي صبر كنيد آقاي ضرغامي گفتند كه مناظره تلويزيوني برگزار مي‌شود و اولين نفري كه پذيرفتند آقاي احمدي‌نژاد بود و اميدواريم كه ديگر رقبا نيز بپذيرند و در مناظره مستقيم تلويزيوني بسياري از مباحث روشن خواهد شد.

درباره سازمان مجاهدين، شما مي‌گوييد كه يكي از اعضاي آن گفته اما خود سازمان مخالف بوده است، شما اين كتاب ناقوس انحطاط را ملاحظه كنيد، تمام اسناد آن موجود است. آقاي تاج‌زاده نيز در مناظره با بنده گفت كه آغاجري اين حرف را نزده! وقتي سندش را به حضار نشان دادم سكوت كرد. جنابعالي براي اين‌كه دفاع كرده باشيد از اين حرف آقاي آغاجري مي گوييد كه تفسير خاص خودش را دارد نمي‌دانم شما كه خودتان را اصولگرامي دانيد، چگونه اين را تفسير مي‌كنيد؟! به هر صورت مداركي وجود دارد بعد از اين كه ايشان در همدان اين حرفهاي بيربط را به تعبير جنابعالي زدند قاضي پرونده - كه جنابعالي باز براي دستگاه قضايي احترام قائل هستيد- دو بار حكم به ارتداد وي داد پرونده به قم آمد و در ديوان عالي آن جا نيز تاييد شد اما آقاي كروبي و خاتمي گفتند كه ما تلاش خواهيم كرد كه اين عزيز!! را به آغوش خانواده اش برگردانيم فشارها باعث شد كه آن حكم به سه سال زندان تقليل يابد و بعد هم آزاد شود. در مسير راه به منزل نيز به امام زمان (عج) توهين كرد!! يعني من از حرف هاي خود كوتاه نمي‌آيم.

شما مي‌خواهيد از آقاي مير حسين موسوي دفاع كنيد مجبور شديد از آغاجري هم حمايت كنيد. در مورد موضع جامعه مدرسين نيز خودشان رسما گفتند كه موضع گيري سياسي نيست، اصلا جامعه مدرسين يك حزب سياسي نيست، جامعه محترم مدرسين مجموعه‌اي هستند از 50 فقيه مجتهد كه از جمله كارهاي آنها اين است كه مرجع تقليد تعيين مي‌كنند و يا آن را خلع مي‌كنند آيا اين‌ها حق ندارند بگويند ‌حرف‌هايي كه اين شخص زده خلاف شرع و دين است و حزب حامي آن نامشروع است؟ چه زماني جامعه مدرسين گفتند كه اين حزب نامشروع است، زماني كه اين سازمان بيانيه‌اي صادر كرد و نوشت ما ايشان را عضو ارشد خودمان مي‌دانيم و از مواضع ايشان دفاع مي‌كنيم، وقتي سازمان رسما گفت كه موضع اين عضو ارشدمان را قبول داريم و تاييد مي‌كنيم جامعه مدرسين گفتند كه اين حزب نامشروع است چرا كه خلاف دين عمل مي‌كند. بنابراين آن‌چه كه وجود دارد اين است كه آقاي ميرحسين موسوي قطعا بهعنوان يك بچه مسلمان دين برايش اهميت دارد و از هر رايي نبايد استفاده ولو اين‌كه سازمان مجاهدين تعدادي مريد نيز داشته باشد. چنين سازماني كه در مباحث فكري اين‌قدر آلوده هستند از آقاي موسوي توقع است كه اين‌ها را پس بزند نه اين‌كه بگويد براي من فرقي نمي‌كند؛ اصولگرايي مانند آقاي شكوهي باشد يا آقاي آغاجري! بعد هم حمايت كند و بگويد كه مي‌خواهم دست اين‌ها را بگذارم در دست يكديگر! آيا خود شما حاضريد با آغاجري دست محبت بدهيد؟!و چطور اين‌ها قابل جمع است و اين‌كه آقايان بيايند و بگويند كه ما سهمي نمي‌خواهيم آيا واقعا اين قابل باور است، كارگزاران در دولت آقاي خاتمي ايشان را رها نكرد و وزارت نفت، كشور، بانك مركزي، ارشاد و همه را گرفت. مثلا‌ً كساني و احزابي هزينه تبليغاتي آقاي ميرحسين را پرداخت بكنند و حمايت رسمي نيز بكنند بعد بگويند ما هيچ چيزي نمي‌خواهيم! در حال حاضر ممكن است بگويند ولي بعد از آن كه آقاي ميرحسين راي بياورد قطعا اين‌ها سهامي خودشان را طلب ميكنند و ميرحسين موسوي نيز نشان داده كه در برابر فشار آن‌ها نمي‌تواند مقاومت كند چون در گذشته هم اينگونه عمل كرده است.

شكوهي:

واقعيت قضيه اين است كه حرف‌هاي خيلي زيادي مي‌شود زد و من هم حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارم و حتي ضرورت بازخواني خيلي از اين حرف‌هايي را كه آقاي روان‌بخش و دوستان‌شان مي‌نويسند و مي‌گويند. يعني من معتقدم تاريخ ما دارد هر جور كه دلمان مي‌خواهد نوشته مي‌شود و نسل جوان ما نيز خيلي از اين مسائل را از نزديك نديده و لمس نكرده اگر خداي نكرده به صورت يك‌جانبه نگاه كند حتما دچار مشكل خواهد شد و من خواهشم اين است كه حتما منابع متعدد را مطالعه بفرماييد از جمله منابعي كه آقاي روان‌بخش پيشنهاد مي‌دهند. به گمان من ما در شرايط بسيار حساسي هستيم به اين معنا كه ما در شرايط موجود بايد جهت مشاركت مردم انتخابات پرشوري را پشت سر بگذاريم و هم به تعبير مقام معظم رهبري در مورد كانديدايي كه مقام معظم رهبري فرمودند در صورت تاييد شوراي نگهبان اين‌ها همه صالح‌ هستند و ما بايد دست به انتخاب صالح‌ترين بزنيم ملاكي كه براي صالح‌ترين وجود دارد ممكن است متعدد باشد يك سري از آن‌ها را مقام معظم رهبري فرمودند و قطعا خيلي بيش‌تر را مي‌توان ذكر كرد من مثلاً به داشتن برنامه خيلي بها مي‌دهم، به پايبندي به كار جمعي و تصميم‌گيريهاي جمعي خيلي بها مي‌دهم و تكيه به عقل تخصصي و كارشناسي خيلي مهم است و لذا فكر مي‌كنم در بسياري از اين زمينه‌ها ما بايد با شاخص‌هاي دقيق‌تري به سراغ انتخاب نامزدها برويم و قاعدتا هم بايد اين كار را انجام دهيم. بعضي از دوستان ما از يك منظر ديگري مي‌خواهند براي كانديداي خود راي جمع كنند و آن اين كه اصرار دارند كانديداي مقابل را خطر اعلام كنند اين مدل مدلي است كه متاسفانه برخي از دوستان اصلاح‌طلب ما نيز به آن پناه برده‌اند و آن‌ها هم از آقاي احمدي‌نژاد به مثابه خطر خيلي نگران كننده ياد مي‌كنند. ما و ديگر دوستان اصول‌گرايمان كه از آقاي احمدي‌نژاد گله دارند از اين جنس نيستيم كه بگوييم در واقع كشور به خطر افتاده اما ممكن است اين روند اگر ادامه پيدا كند و چون زيرساخت‌ها را به هم مي‌ريزد خطرناك شود و واقعا هم اين واژه خطر را با تفسيرهاي مختلف به كار مي‌برند من مي‌خواهم عرض كنم كه ما بايد دست به انتخاب بزنيم. در ميان اين كانديداها يك دست حرف‌ها وجود دارد و بعضي گفتمان‌هايي را هدايت مي‌كنند و نمايندگي مي‌كنند و براي من مهم است اين گفتماني كه دارد هدايت مي‌شود از كدام گفتمان است، جناب آقاي روان‌بخش مي‌گويند با همان قرائتي كه مقام معظم رهبري داشتند بسياري از گفتمان‌هاي انقلابي ما را احيا كردند و من نيز كاملا به اين حرف اعتقاد دارم و معتقد هستم كه خيلي از آقايان در دوران اصلاح‌طلبي مفاهيمي را مطرح كردند كه با مفاهيم انقلاب و خط امام و رهبري جور در نمي‌آمد. آن‌ها خود به خود پالايش مي‌شوند و شدند و شما ديگر خيلي از آن حرف‌ها را نمي‌بينيد و رد پاي آن‌ها در آمريكا و رسانه‌هاي غربي هست و اصلا نمي‌توانند بمانند. گفتمان‌هاي خارج از گفتمان انقلاب را من لزوما در جرگه اصلاح‌طلبان دسته‌بندي نمي‌كنم، جريان اصلاحطلب يكي از جناح‌ها و بال‌هاي انقلاب است، مثلا من مشاركت و مجاهدين انقلاب و كارگزاران را بيرون از انقلاب نمي‌دانم و معتقد نيستم كه اين‌ها آن‌قدر اَخ باشند كه قرار گرفتن در كنار اين‌ها گناه تلقي بشود. حمايت اضطراري آن‌ها از يك كانديدا نقطه ضعف آن كانديدا به حساب بيايد اصلا اين گونه نيست آن‌ها بخشي از بدنه انقلاب هستند و بخشي از نيروهاي انقلاب هستند و مديران باسابقه جبهه و جهاد و جنگ در همان جريانات وجود دارند و در آن‌ها هم افرادي هستند ممكن است دست به افراط‌گري بزنند كه ما با آن‌ها نيز مخالف هستيم و نقادي مي‌كنيم و ممكن است برخي با اين افراط‌گري‌ها مخالف باشند در جايي سعيد حجاريان در مورد حزب مشاركت گفته بود كه حزب مشاركت بين‌العباسين است از عباس دوزدوزاني تا عباس عبدي و بعد گفته بود كه نه من اين را به تسامح مي‌گويم از عباس سليمي نمين تا عباس امير انتظام يعني با فاصله زياد در حزب مشاركت جمع شده‌اند و از دولت آقاي خاتمي با ديدگاه‌هاي متفاوت حمايت مي‌كنند. معلوم است كه كسي كه به سكولاريزم و جدايي دين از سياست اعتقاد دارد نمي‌تواند با گفتمان امام همراهي كند اما جريان عمومي حزب مشاركت آيا اين‌گونه است من در اين قضيه اختلاف دارم. نكته‌اي كه هست اين است كه بايد بين اين‌ها تمايز قائل شد و آن آدم و آن كسي كه ديدگاه غلط دارد آن ها را نقد كرد اما در مورد جريان عمومي اگر از اين نيروها بگذريم، يك جريان بزرگي از بدنه انقلاب را بايد حذف كنيم و اين كار اصلا عقلايي نيست. بعضي از دوستان پرسيدند كه آيا به اين شيوه واقعا با چه تضميني مي‌توانيم اين‌ها را جذب كنيم ما ادعا نداريم كه تك تك اين آدم‌ها را ما مي‌توانيم جذب كنيم زماني كه گفتمان تثبيت بشود بسياري از اين نيروها رفتار و حرف‌هاي خودشان را كنار خواهند گذاشت و اگر گفتمان غلطي داشته باشند تجديد نظر خواهند كرد ما امروز در ستاد‌هاي آقاي موسوي با برخي از آقايان مشاركت همفكري هايي مي‌كنيم در مورد انتخابات و ما به آن‌ها به صراحت مي‌گوييم كه شما با گفتمان اصلاح‌طلبي و آن موضع افراطي كه قبلا طرح مي‌كرديد اگر قرار است كه بياييد سراغ آقاي موسوي به موسوي صدمه خواهيد زد و تكليف خودتان را مشخص بكنيد آيا با گفتمان آقاي موسوي همراه هستيد يا خير بعضي از اين افراد به صراحت معتقدند كه در دوران گذشته اشتباهات فراواني داشتند و بعضي معتقدند كه بايد تند برويم و دوستان خودشان جلوي اين‌ها مي‌ايستند و مي‌گويند كه خواهش مي‌كنيم كه بلايي كه سر آقاي معين آورديد سر آقاي موسوي نياوريد هر چند آقاي موسوي اجازه نمي‌دهد كه شما اين‌كارها را انجام دهيد اما اين افراط كاري‌ها را بگذاريد براي خودتان اين‌ها اشتباهاتي بوده كه قبلا اتفاق افتاده است. بنابراين هنوز نه انتخاباتي صورت گرفته است و نه دولت جديدي با محوريت و گفتمان آقاي موسوي شكل گرفته بسياري از افراد دارند به تجديد نظرهاي اطرافي در پرسمان‌شان مي‌رسند اين خاصيت يك مبارزه انتخاباتي جدي است جزو افتخارات آقاي موسوي است كه با حضور نيروها در اطراف خودش بهصورت جدي دارد با گفتمان خودش پيش مي‌رود و اين براي من بسيار مغتنم است ما فكر مي‌كنيم كه آقاي موسوي مي‌تواند يك معادله برد برد براي نيروهاي انقلاب شكل بدهد معادله برد برد يعني اين كه پس از پيروزي ايشان نه اصلاح‌طلبان احساس شكست بكنند و نه اصول‌گرايان بلكه برخي جريانات انقلاب كه مي‌توانستند به يكديگر نزديك شوند در بستر اين گفتمان آقاي موسوي به هم نزديك شوند. خود اين انتخابات پيام خواهد داشت حتي اگر به پيروزي منجر نشود؛ زيرا با همين گفتمان داريم حرف مي‌زنيم با هم. بنابراين مشكل ما اين جريانات تندرو افراطي هستند كه ممكن است در دو طيف وجود داشته باشند يك به اسم دفاع از انقلاب و اسلام بيايد يك كاري بكند و ديگري به اسم اصلاحات و چه . درمورد جامعه مدرسين و ديگر نهادهاي ديگر من نمي‌خواهم ريز حرف بزنم اما به هر حال تشكيلاتي كه تعيين مي‌كنند چه براي رياست جمهوري و چه براي مجلس معني ضمني آن اين است كه دارد كار حزبي انجام مي‌دهد بله همين تشكيلات مرجع تقليد را هم انتخاب مي‌كند و اتفاقا بحث انتخاب مرجع تقليد توسط آن‌ها براي من حجيت دارد اما وقتي كه كار سياسي مي‌كند سطح آن پايين مي‌آيد و متزلزل مي‌شود و به يك حزب سياسي تبديل مي‌شود كه براي من حجيت ندارد. نكته‌اي كه براي من اهميت دارد اين است كه ما اعتدال را در موضع‌گيري‌هايمان آن‌گونه به كار ببريم كه يك فضاي خاكستري نه يك فضاي سياه و سفيد مطلق ببينيم. مدل تحليلي آقاي روان‌بخش و دوستان‌شان عملا ما را به اين‌جا مي‌رساند كه يك دسته از نيروهاي انقلاب را بايد خالص خالص ببينيم و دسته ديگر را سياه سياه ما نمي‌توانيم چنين تحليلي داشته باشيم. ضمناً با اين مدل دوستان به سمتي مي‌رويم كه هر اختلافي كه پيش آمده آن را تبديل بكنيم به حق و باطل، قبلا بين اصول‌گراياني كه الان مي‌بينيد و اصلاح‌طلباني كه مي‌بينيد اين دسته بنديها وجود نداشت همه روبه‌روي هم موافقين و مخالفين در كنار هم بودند بعد تقسيم بندي شد و حق يكي شد و باطل يكي ديگر، در همين انتخابات گذشته 5 تا كانديدا با يكديگر رقابت كردند به اميد اين‌كه اگر يك اصول‌گرا انتخاب شد يك كابينه‌اي كه فراگير است و قدرتمند است به وجود بيايد اما ما رسيديم به جايي كه فقط مي‌گوييم ما و بقيه سهم ‌خواهي نكنند و فقط ما هستيم آقاي توكلي، لاريجاني، قاليباف كجا هستند؟ بسياري از اين‌ها متهم شدند كه سهم‌خواهي مي‌كنند. درمورد آقاي قاليباف چقدر دولت آقاي احمدي‌نژاد حتي به عنوان شهردار نيز همراهي نكرد و چقدر از پروژه‌هاي شهر را به خاطر اين رقابت به تعويق انداخت به جد عرض مي‌كنم با اين مدلي كه ما يك چتر كوچكي از اصولگرايي بالاي سر خودمان بگيريم و بگوييم كه ما و اطرافيانمان هستيم به تدريج به جايي خواهيم رسيد كه حتي خودمان را نيز تحمل نخواهيم كرد. فقط با يك رويكرد فراگير به همه نيروهاي انقلاب است كه آينده انقلاب مي‌تواند قدرتمند تضمين شود معناي اين حرف عوامي و سادگي نيست اما حد رقابت و دشمني خود را بدانيم و بابت يك اختلاف نياييم و اساس قضيه را زير سؤال ببريم.

روانبخش:

بعضي از نكاتي كه ايشان فرمودند خيلي تكرار شدند آن مهم نيست، بحث اين كه برنامه داشته باشند و پايبندي به كار جمعي داشته باشند و تكيه به عقل تخصصي داشته باشند اين‌ها را كه ما هم معتقديم و بايد هم باشد اتفاقا سؤال ما اين است كه چرا آقاي ميرحسين موسوي برنامه خودش را نمي‌گويد و چرا همواره از نفي و سلب سخن مي گويد. ايشان گفتند اين كه برخي كانديداها ديگري را خطر معرفي مي‌كنند اين درست نيست، خوب اتفاقا آقاي ميرحسين موسوي اين اتهام را مي زند ومي گويد احساس خطر كردم كه آمده‌ام! شما نماينده كسي هستيد كه داريد حرف ايشان را رد مي‌كنيد! از آقاي موسوي پرسيدند كه چرا احساس خطر مي كنيد، گفت زيرا احمدي‌نژاد قواعد بازي را رعايت نمي‌كند. اگر كسي قواعد بازي را رعايت نكرد احساس خطر مي‌كنيد؟ خوشحالم كه پذيرفتيد آقاي احمدي‌نژاد گفتمان امام و انقلاب را احيا كردند، ولي بعد گفتيد جريان اصلاح‌طلب يك بال انقلاب است، مشاركت و سازمان مجاهدين اين‌ها يك بال انقلاب هستند و من اين‌ها را خارج از انقلاب نمي‌دانم، همين‌ها نبودند كه شعار خروج از حاكميت را سر دادند؟! خروج از حاكميت يعني خروج از نظام. رسما نيز اين را اعلام كردند. درباره حذف جريان بزرگي از انقلاب، جريان بزرگ انقلاب يعني چه، من در مجامع مختلف از افراد حاضر در جلسه پرسيدهام چه تعداد عضو حزب مشاركت، كارگزاران، سازمان مجاهدين و.... هستند؛ يك نفر هم جواب نداد. اصلا احزاب جايگاهي ندارند؛ در اتاق‌هاي حزبي خودشان مي‌نشينند و چايي مي‌خورند و فكر مي‌كنند كه اينها جريان بزرگ انقلاب هستند. كسي اين‌ها را قبول ندارد، در دوره قبل همه احزاب آمدند و از كانديداتوري آقاي هاشمي حمايت كردند، اما مردم گفتند احمدي‌نژاد، همه احزاب از راست و چپ و حتي اپوزيسيون خارجي هم آمدند ولي مردم به آن‌ها راي ندادند. نكته ديگر اين كه شما مي گوييد بچه‌هاي مشاركت و سازمان مجاهدين را واقعا جزء انقلاب مي‌دانند من نمي‌دانم شما چطور جزء اصول‌گرايان هستيد كه مي‌گويند اين‌ها جزء جريان انقلاب هستند، نامه جام زهر نوشيدن به رهبري را چه كساني نوشتند، مجلس ششم با چه كسي بود، آقاي محمدرضا خاتمي دبير كل حزب مشاركت زير آن نامه را امضا كرد و آقاي بهزاد نبوي بهعنوان مهم‌ترين عضو سازمان مجاهدين زير آن نامه را امضا كرد، اين‌ها به مقام معظم رهبري نامه نوشتند جام زهر را بنوشد و در مقابل آمريكا تسليم شود، آيا اين‌ها طرفدار ولايت فقيه هستند، آن‌ وقت ايشان مي‌گويند كه اين‌ها بچه‌هاي انقلاب هستند، اگر بچه‌هاي انقلاب اسلامي هستند معين كنند كدام انقلاب؟ آيا كساني مثل اكبر گنجي كه عضو حزب مشاركت بودند، نگفتند كه امام به موزه تاريخ پيوست؟ اين همراهي و پيگيري گفتمان امام است، ايشان اظهار داشتند كه امام حسين(ع) يك خشونت طلب بود و به جرم خشونت طلبي ‌اش ايشان كشته شد و پدرش نيز خشونت طلبي كرد و در قبل از آن پيامبر در جنگ احد و بدر خشونت طلبي كرد كه منجر به كشته شدن امام حسين(ع) شد. اين آقاي سعيد حجاريان در روزنامه صبح امروز خودش نوشت و تصريح داشتند كه دامنه تساهل امور جنسي و هم‌جنس‌ بازي را نيز فرا مي‌گيرد. اين امور مردود است ولي نبايد ممنوع باشد. كجاي اين اسلام است و كجاي اين دين است؟ و ايشان تصريح مي‌كنند كه اباحي‌گري جزء لاينفك جامعه مدني است و جامعه ما با كمبود قطار شادي، آواز خواني و دست افشاني و نواختن موسيقي رو‌به‌رو است (فصل‌نامه بهار نو بهار 77.) گناه تا مرحله جرم نرسد آزاد است، شادي و اسباب آن حد و حدود قانوني ندارد(هفته نامه آبان تير 78) تفكر شيعهگري موجب انحطاط مملكت ما و مانعي براي دموكراسي است. اين‌ حرف‌هايي است كه همين آقاياني كه شما اسم برديد در نشريات خودشان نوشتند. چگونه مي‌شود كه آقايي بيايد و بگويد كه اين‌ها بچه‌هاي انقلاب هستند و بگويد كه جريان عمومي حزب مشاركت خط امام را قبول دارد، آيا اين خط امام است؟! شما مي‌گوييد كه در جلسات حاضرمان برخي از آن‌ها معتقدند كه قبلا اشتباه كردند خوب اگر قبول دارند كه اشتباه كردند رسما بيايند و توبه كنند نه در اتاق حزبي بگويند. اين حرف‌ها را در روزنامه زدند حالا بروند و در اتاق حزبي بگويند كه ما اشتباه كرديم، من مي‌گويم كه اگر قبول داريد اشتباه كرديد در اتاق گفتن فايده‌اي ندارد، رسما بياييد و اعلام كنيد. راجع به بحث جامعه محترم مدرسين ايشان مي‌گويند كه بله تشكيلاتي است كه كار سياسي مي‌كند و مرجع تقليد نيز معين مي‌كند، خوب بله سياست ما عين ديانت ما است اين به معناي حزب نيست اگر قبول داريد كه مرجع تقليد را حق دارند انتخاب بكنند و كار حزبي بكند اين مجموعه حق دارد فردي را كه ضد دين حرف بزند مرتد اعلا‌م كند. آخرين نكته اين است كه حالا كه مي‌خواهيد نيروهاي انقلاب را جمع بكنيد اين 20 سال گذشته چرا در برابر اين‌گونه حرف‌ها سكوت كرديد. يعني چرا درمقابل تهاجم فرهنگي اي كه مقام معظم رهبري فرمودند و به دين و ارزش‌ها حمله مي شد، لب فرو بستيد؟! نوشتند حضرت زهرا(س) برايش استاد موسيقي مي آوردند!! در خانه به ايشان موسيقي ياد مي‌داد!! آقاي ميرحسين موسوي! ما در آن شرايط هر روز در خيابان شعار مي داديم كه اين چه وضعي است و تحصن مي‌كرديم و داد و فرياد مي‌زديم كه اين چه وضعيتي است. وقتي در خوزستان تئاتر ايران زمين را برگزار كردند و زن‌هاي ارمني را آوردند و نيمه عريان رقصيدند صداي شما در نيامد، به امام اهانت شد صداي شما در نيامد، به اسلام اهانت شد صداي شما در نيامد، به پيامبر اهانت شد صداي شما در نيامد ، انرژي هسته‌اي را تعليق كردند صداي شما در نيامد! هيچ احساس خطري نكرديد! چه شد كه امروز كه به گفته رهبري به واسطه اين دولت گفتمان امام احيا شد،‌ انرژي هسته‌اي راه‌اندازي شد، و فضايي شديم و... شما احساس خطر مي كنيد؟! تازه دليل احساس خطر خود را مي‌فرماييد كه اين ‌كه ايشان قواعد بازي را رعايت نمي‌كند!

 

+ نوشته شده توسط روان بخش در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 13:54 |