مناظره سخنگوي حزب كارگزاران با دبير سياسي پرتو سخن
اشاره: هفته گذشته همزمان با سفر آقاي ميرحسين موسوي به كرمان ، به دعوت جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه شهيد باهنر مناظره اي بين آقاي مرعشي سخنگوي حزب كارگزارن و آقاي روان بخش دبير سياسي هفته نامه پرتو سخن برگزار شد كه توجه شما را به آن جلب مي كنيم.
روانبخش:
بسم ا... الرحمن الرحيم. الحمد... رب العالمين و صلي ا... علي محمد و آله الطاهرين و لعنت ا... علي اعدائهم اجمعين ( دعاي سلامتي آقا امام زمان ) بسيار خوشبختم كه در جمع دانشجويان عزيز و طبقه روشنفكر جامعه قرار داريم و از اين كه جناب آقاي مرعشي مناظره را پذيرفته اند تشكر ميكنم. قبلاً نيز قرار بود در دانشگاه اصفهان با آقاي محمد هاشمي مناظره داشته باشيم كه وي آن را لغو كرد و بعد هم كه قرار شد با آقاي مرعشي مناظره اي داشته باشيم براي ايشان نيز سفري پيش آمد و آن جلسه يك طرفه به صورت سخنراني و پرسش و پاسخ برگزار شد. ولي امروز توفيق يار ما شد كه همسفر آقاي مرعشي باشيم و دوستان هم اين جلسه را تشكيل داده اند كه متشكرم.
از نظر من در مناظره و گفتوگو اولين چيزي كه بايد مورد بحث قرار گيرد مباني فكري طرفين است، پرداختن به مسائل روبنائي و مسائل شعاري تنها، مشكل ما را حل نمي كند؛ لذا اگر از مسائل مبنائي شروع كنيم بهتر است. در جلسات بعدي يا در همين جلسه اگر فرصتي باشد به مباحث روبنايي هم ميپردازيم؛ بحثي كه در اينجا مطرح است با توجه به اين كه ايام سالگرد شهادت شهيد مطهري است شخصيتي كه در راه مبارزه با فرهنگ التقاط و انحرافات فكري به شهادت رسيد، اقتضا ميكند كه از اين نقطه شروع كنيم. آنچه ما را به سر منزل مقصود ميرساند و امام همواره بر آن تأكيد داشته اند، تفكر اسلام ناب است. تفكر التقاطي كه مخلوطي از اسلام و غير اسلام است كسي را به سر منزل مقصود نميرساند. در گذشته هم؛ نه نهضت آزادي با تفكر التقاطي ملي گرايانه و اسلام و ليبراليسم به سر منزل مقصود رسيد و نه سازمان مجاهدين خلق (منافقين) كه با تفكر التقاطي ميان اسلام و ماركسيسم به ميدان آمده بودند. سرانجام وضعيت آنها كه كفر بود را ملاحظه كرديم، سازمان مجاهدين طي بيانيهاي رسماً در سال 52 ارتداد خودشان را از دين اعلام كرد، آن ها با تكيه برتفكر التقاطي معتقد بودند كه اسلام به تنهائي نميتواند جامعه را اداره كند، اسلام برنامه ندارد. اسلام جامعيت ندارد! تعبير آن ها اين بود، براي اينكه اسلام سر پا بماند بايد از فرهنگ ماركسيستي و اصل ماركسيسم استفاده كنيم، سرانجام كارشان به اينجا رسيد كه رسماً ارتداد خود را اعلام كردند؛ حتي فرزند مرحوم طالقاني - مجتبي طالقاني- هم جزو كساني بود كه طي نامه اي به پدرش ارتداد خود را اعلام كرد! نهايت التقاط هم همين است. شهيد مطهري همواره از اين موضوع رنج ميبرد و دائما ً به آنها تذكر ميداد. اگر به حرفهاي شهيد مطهري نگاه كنيم ميگويند «من بهعنوان يك فرد مسؤول الهي به مسؤوليت الهي به رهبران نهضت اسلامي كه براي آنها احترام فراوان قائلم هشدار ميدهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت ميكنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از روي سوءنيت يا عدم نيت صورت گيرد، خطري است كه كيان اسلام را تهديد ميكند» (نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير ص89.)
نميشود يك فرهنگ بيگانه را با مارك اسلام بيان كرد، اين در حالي است كه ميرزا ملكم خان تصريح ميكند «چنين دانستم كه تغيير ايران به صورت اروپا كوشش بي فايدهاي است از اين رو فكر ترقي مادي را در لفافه دين عرضه داشتم تا هموطنان من آن معاني را نيك دريابند»( انديشه ترقي،فريدون آدميت،ص64) تفكر التقاطي راهي است كه بيگانگان براي نفوذ دادن فرهنگشان در ديگر جوامع انتخاب كرده اند. ميگويند راه ديگري وجود ندارد اگر بخواهند كفر را تبليغ كنند مردم مقابل آن ها مقاومت ميكنند. التقاط تفاوتي نمي كند كه ميان اسلام و ماركسيسم. يا ميان اسلام و ليبراليسم باشد. آقاي مرعشي! جنابعالي به عنوان سخنگوي حزب كارگزاران در مصاحبه با هفته نامه «ذكر» حزب مؤتلفه كه مصاحبه مفصلي هم بود تصريح ميكنيد: حزب ما يك حزب ليبرال دموكرات مسلمان است و ما طرفدار ليبراليزم هستيم. آيا ميشود هم مسلمان بود و هم ليبرال؟ آيا مباني ليبراليسم با مباني اسلام قابل جمع است؟ شما اگر ملاحظه بفرمائيد به همين كتاب «رازداري، روشنفكري ودينداري» (نوشته عبدالكريم سروش) مباني تئوريك ليبراليسم را توضيح داده است؛ در صفحه 127 آن آمده است: «ليبراليسم يعني هيچ كس و هيچ چيز، هيچگاه مقدس نبوده و نيست، ما را از شر مقدسات رها كنيد هيچ شخصيت يا عقيده اي را مطرح نكنيد كه فقط وظيفه ما تقديس و تجليل آن باشد و بس؛ اين است مفهوم دقيق ليبراليسم. و راسيو ناليسم به معناي عقل گرايي كه همزاد ليراليسم است نيز از همين جا برمي خيزد. (در اين لحظه آقاي مرعشي از جايش بلند شد و با سرعت كت خودش را درآورد و روي ميز گذاشت( )تشويق حضار) روانبخش گفت: كت درآوردن كه تشويق ندارد صبر كنيد ببينيد جواب منطقي دارد يا نه بعد برايش كف بزنيد. (تشويق حضار) در صفحه 128آن آمده است: «باري ليبراليزم از آنجا آغاز ميشود كه آدمي ميكوشد خودش را از شر مقدسات آزاد كند ليبراليزم يعني شوريدن در برابر هر گونه ولايت؛ چه ولايت ديني، چه ولايت فكري، اين از اركان ليبراليزم است، ليبراليزم هيچ آقا بالا سري را نمي پسندد هر كس كه ميخواهد باشد خواه خدا، خواه سايه خدا، خواه در عرصه نظر و فكر و مذهب، خواه در عرصه حقوق و امتيازات مادي و معنوي، اين ويژگي ليبراليزم است و ديگر اينكه هيچ كس نميتواند معصومانه سخن بگويد و يا معصومانه حكومت كند همه بر سر يك سفره نشستهايم و همه ساكنان يك كوييم» اينها حرفهاي ليبراليزم است آيا كسي كه ميگويد ولايت خدا هم قبول ندارم و هيچ انساني حق ندارد معصومانه سخن بگويد، اين مبنا با مبناي كسي كه ادعا ميكند من مسلمان هستم و حزبي كه ادعا ميكند يك حزب اسلامي است و در كشور اسلامي است سازگار است؟! چگونه ميتواند كسي مسلمان باشد و در عين حال ادعا كند كه من ليبرال هستم، ليبراليزم ميگويد نفي خدا، نفي ولايت خدا اما اسلام ميگويد خدا محوري و پذيرش ولايت خدا و پذيرش ولايت پيغمبر و ولايت امامان معصوم؛ آقاي مرعشي ! اين چگونه قابل جمع خواهد بود؟(تشويق حضار)
مرعشي، سخنگوي حزب كارگزاران:
آقاي روانبخش نظراتشان را خيلي صريح مطرح كردند. بايد يك فرصت در اختيار من قرار بگيرد كه با دوستان همفكر و دوستان منتقد خودم در بسيج دانشجويي، حرفهايم را بزنم. جامعه اسلامي بچههايي هستند كه دغدغه دين دارند، من كتم را درآوردم بچهها فكر كردند دارم آماده اعدام ميشوم]![ از اين بابت كف زدند و الا كف نداشت.
اگر اسلام قابل جمع كردن با ليبراليسم نباشد به طريق اولي، قابل جمع كردن با فاشيسم نيست (تشويق حضار)
الان از اسلام تعاريف مختلفي بهعنوان اسلام ناب، ارائه ميشود كه ما آن ها را قبول نداريم، مثل اسلامي كه امروز طالبان آن را مطرح ميكند، ولي يك نمونه بسيار شكننده و بدش اين است كه اسلام را با فاشيسم خلط كرده كه اسلامي است بهاصطلاح آقاي روانبخش التقاطي و ما آن را رد ميكنيم وگرنه نميتوانيم از اسلام دفاع كنيم. درست است كه ممكن است به لحاظ اجتماعي و سياسي عكسالعمل طبيعي بدرفتاريهاي غرب با بشر و با نوع انسان بخصوص جوامع اسلامي اين شده باشد و اگر عكسالعمل باشد حق است و ما در قرآن داريم كه ان ا... لايحب القول بالسوء ......الا من ظلم (روانبخش: ان ا... لا يحب الجهر بالسوا‡ الا من ظلم( )تشويق حضار) خداوند داد زدن و فرياد بر سر كسي كشيدن را دوست نمي دارد، مگر كسي كه به او ظلم شده باشد. اگر اين فرض را بپذيريم كه آنچه در بخشي از جهان اسلام در شكل نوعي از التقاط اسلام و فاشيسم دارد ارائه ميشود، اين نتيجه عكسالعمل طبيعي ظلمي است كه بر آنها رفته اين اسلام ناب نيست اين اسلام عكس العمل است.
اما در بحث نظري، مصاحبه كامل و دقيق من موجود است. مؤتلفه اسلامي هم چاپ كرده ما چاپ نكرديم كه در آن دست ببريم. منظور ما از دموكرات مسلمان چيست؟ ما گفتيم دموكرات هستيم يعني حكومت اكثريت را قبول داريم، حكومت مردم بر مردم را قبول داريم و جمهوري اسلامي نيز همين است، قانون اساسي ما همان است كه همه مراجع ما تأييد كردند و امام رحمت ا... عليه نيز تأئيد كرده اند. مردم هم را‡ي دادهاند به آن، ميثاق ملي ما است. ما نميگوييم حكومت مردم بر مردم بهترين حكومت است، ولي در اين حكومتهايي كه تا كنون در دنيا وجود داشته و تا امروز بشر توانسته به آن برسد و دست پيدا كند حكومت دموكراسي است. ما در تربيت شيعيمان حكومتي كه با حضور فقيه جامع الشرايط معصوم و امام معصوم باشد قبول داريم و در زمان حضرت علي عليهالسلام كه 25 سال سكوت كردند چون كسي با ايشان بيعت نكرده بود ولي ايشان ولايتشان را داشتند؛ اما امامتشان]
