1 .پس از پيروزي انقلاب اسلامي،آقاي احمدي نژاد چهارمين رئيس جمهوري ايران است كه در سازمان ملل سخنراني كرده است. پيش تر شهيد رجايي،مقام معظم رهبري و سيد محمد خاتمي هم سخنراني كرده بودند. مقايسه سخنراني هاي انجام گرفته از سوي شخصيت هاي مذكور در سازمان ملل نشان مي دهد كه سخنراني هاي شهيد رجايي، مقام معظم رهبري و احمدي نژاد همه از موضع واحد و از يك سنخ بوده و فقط خاتمي از موضعي ديگر سخن گفته است. شهيد رجايي در حالي كه به آثار شكنجه روي پاهايش اشاره ميكرد و آن را به جهانيان نشان مي داد، شديدترين حملات را به شيطان بزرگ داشت و از موضع انقلاب، امام (ره) و دين با مردم جهان سخن گفت. مقام معظم رهبري نيز با نطق عالمانه، منطقي و حماسي خود موجب شد هيأت امريكايي هنگام سخنراني ايشان با ناراحتي اجلاس را ترك كند. زمان سخنراني احمدي نژاد نيز صندلي هاي هيأت امريكايي و رژيم صهيونيستي خالي بود و هيأت سه كشور اروپايي پس از سخنراني وي با چهره اي خشم آلود اجلاس را ترك كردند. در اين ميان فقط هنگام سخنراني آقاي خاتمي بود كه هيأت امريكايي از جمله خانم آلبرايت و كلينتون تا پايان نشستند و با گشاده رويي به سخنان وي گوش فرا دادند. البته اين بدان سبب بود كه مواضع و سخنراني هاي آقاي خاتمي نشان مي داد وي با غرب به ويژه امريكا بسيار خوشبين است و تفكراتش با آن ها همخواني دارد؛ زيرا آقاي خاتمي در سالهاي پيش از رياست جمهوري اش بر اين نكته تأكيد كرده بود كه هيچ تحول و تمدني بدون گذر از تمدن غرب امكان ندارد «و امروز به جرات ميتوان گفت در زندگي قومي كه عزم تعالي و پويايي كرده است هيچ تحول كارساز پديد نخواهد آمد، مگر آن كه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگوني اساسي، آشنايي با تمدن غرب و لمس روح آن يعني «تجدد» است. كساني كه با اين روح آشنا نيستند، هرگز به پديدآوردن دگرگوني سودمند در زندگي خود توانا نيستند. باري! شرط تحول اساسي، گذر از تمدن غربي است.»(1) وي توسعه را مفهومي غربي دانسته، مي گويد:« توسعه به طوري كه امروز مورد نظر است، امري غربي و داراي مفهومي است كه مردمان آن سامان از اين كلمه اراده ميكنند و اگر مراد از توسعه همين باشد، چاره اي نيست جز اين كه خواستاران آن به تمدن جديد متمدن شوند؛ يعني توسعه به معناي امروزش ميوه و يا شاخ و برگ درخت تمدن جديد است.اگر آن تمدن آمده توسعه هم خواهد آمد و به ا ين معنا سخن كساني كه ميگويند ابتدا بايد خرد غربي را پذيرفت تا توسعه بيايد، سخن بيراهي نيست و اين سخن را كامل كنم كه علاوه بر خرد و بينش غربي بايد منش غربي متناسب با اين بينش را نيز پذيرفت.»(2) براساس همين نگرش به تمدن غرب بود كه وي با طرح «گفت وگوي تمدنها» مورد پسند سران كشورهاي غربي قرار گرفت، به طوري كه هيأت امريكايي نيز از آغاز تا پايان سخنراني اش به آن گوش فرا داد.
2. كسي كه مبناي فكري اش چنين است و عقيده دارد «بايد منش غربي را پذيرفت» قرار نيست در نطق رسمي خود از دين و ارزشها سخن بگويد. شايد به همين دليل بود كه آقاي خاتمي به جاي تكيه بر تمدن اسلامي، تمدن كهن ايراني را براي جهانيان تبيين كرد و بهترين هديه اش براي دبير كل سازمان ملل، خشت خام تخت جمشيد بود و به جاي ارائه الگوهايي ديني مانند فاطمه زهرا (س)، علي (ع) و امام زمان (عج)، داستان رستم واسفنديار را براي مردم جهان بيان كرد! و به جاي دفاع از ستمديدگان به ويژه مردم مظلوم فلسطين از تمدن امريكايي سخن گفت و نخستين رئيس جمهوري امريكا - آبراهام لينكن- را مشهورترين شهيد اين كشور خواند كه جان خود را در راه شرف و آزادي داده است!(3) البته همهِاين ها از مبناي فكري وي سرچشمه ميگيرد؛ زيرا او دين را در چارچوبي كه مطرح است واپس گرايي ميداند و ميگويد:«انصاف حكم ميكند كه بگويم غرب، انديشهِ واپسگرايي را كه به نام دين و مذهب بر توده ها تحميل شده بود به دور افكنده است.»(4) و مي افزايد:«اگر شما هم خواستار تحوليد بايد صاحب برداشت تازه اي از سنت خودمان باشيد، برداشت تازه اي از دين خودمان داشته باشيد؛ زيرا بسياري از برداشت هاي موجود از دين مناسب است با وضع زندگي كه در پنج قرن،ده قرن قبل وجود داشته...ما نيازمند به تحول در انديشه دينيمان و در انديشه سياسي مان و در انديشه فرهنگي مان هستيم.»(5)
طبيعي است چنين شخصيتي به جاي دفاع از مردم مسلمان و كشور اسلامي مان ايران، واشنگتن را بر اوج عزت بنشاند و بگويد:« واقعاً به طور بسيار جدي مايلم يك ماه را دراين شهر بگذرانم تا معماري آن را بررسي كرده و با امريكايي ها صحبت كنم. فقط امريكا را از ميان كتاب هاي آلسكي دوتوكويل و يا بسياري از كتاب هاي ديگر مي شناسم. امريكا و امريكايي ها برايم فوق العاده جالبند.»(6) زيرا در نظر او «ملت امريكا توانسته جامعه اي برپايه سه ركن آزادي دين داري و عدالت بسازد.»(7) روشن است چنين فردي كه جامعه امريكا را عدالتمحور و ديندار مي پندارد، هرگز حاضر نيست براي جامعه جهاني از عدالت اسلامي سخن بگويد.
ولي احمدي نژاد كه در داخل از سوي همفكران خاتمي به تحجر و واپسگرايي متهم مي شود، در سازمان ملل سخنش را با جمله «اللهم عجل لوليك الفرج» آغاز و با دعا براي ظهور يگانه منجي بشريت به پايان ميرساند و به جاي تعريف و تمجيد از امريكا و فرهنگ و نژاد آن ها؛ از اسلام، عدالت اسلامي و عزت و سربلندي مردم مسلمان ايران سخن ميگويد. وي افول تفكرات الحادي در جهان را مطرح كرد و گفت: «نقطه مشترك درخشان بشري در حال حاضر توجه توامان به دين و دانش و علم و معنويت مي باشد. از آموزه هاي متعالي و مهم پيامبران بزرگ الهي و مصلحان بشري نگاه شايسته به انسان و جايگاه رفيع او است. انسان صاحب كرامت و مهمترين كرامت او جانشيني خداوند در زمين است.... جمهوري اسلامي ايران حركتي برخاسته از فطرت پاك مردمي است كه بر دو پايه معنويت و عدالت اراده كردند تا كرامت، عزت و حقوق انساني خود را باز يابند... گفتمان ملت ايران، توجه به حقوق انسان ها و مطالبه آرامش،صلح، عدالت و پيشرفت در سايهِ يكتاپرستي براي آحاد بشر است.» و بدين گونه از حق ملت ايران دفاع كرد و دولتهاي غربي را واپسگرا و ارتجاعي خواند؛ زيرا عملكردشان يادآور دادگاه هاي قرون وسطايي است كه مي خواهند اين بار به جاي گاليله، ملتي را به دليل دستيابي به دانش هسته اي محاكمه كنند و مورد ظلم و تجاوز قرار دهند. وي جامعه مهدوي را بزرگ ترين آرمان بشر دانست و با خط بطلان كشيدن بر جامعه مدني غربي گفت:«همكاران عزيز! نهايت آرزوي بشر از ابتدا، رسيدن به روزي بوده است كه عدالت، صلح، برابري و محبت سران جهان را فراگيرد. همه ما مي توانيم درايجاد چنين جهاني سهيم باشيم و آنگاه است كه وعده نهايي كه در تمام اديان الهي و در ميان مصلحان جهان آمده است محقق خواهد شد و آن ظهور انسان كاملي است كه وارث همه پيامبران و مصلحان بوده و جهان را در عدالت،آرامش و صلح كامل رهبري خواهد كرد.»
آري! در فرهنگ مدعيان اصلاح طلبي، تكيه بر اصول اسلام ناب محمدي (ص) و دفاع از فرهنگ اسلامي ملت ايران،تفكري است متحجرانه و واپس گرا! ولي كساني كه در پشت تريبون مهم سازمان ملل از رستم و اسفنديار سخن مي گويند و براي دبير كل سازمان خشتي از تخت جمشيد هديه ميبرند و به جاي تمجيد از ملت مسلمان ايران و فرهنگ اسلامي خودي از ملت امريكا و فرهنگ آن ها تمجيد ميكنند، روشنفكر و پيشرفته هستند!
پي نوشت ها
1. سلام،30/2/75،ص1.
2.همان.
3.مصاحبه با سي.ان.ان
4.نيويورك تايمز،17/8/1977
5.سياست امروز،22/9/78
6.لوموند،24/9/98
4.پرتو،2/6/84،ص آخر.
5.حجت مرتجي،مقدمه كتاب جناح هاي سياسي در ايران امروز،ص78.
1.مجلس خبرگان رهبري به دليل وظيفه سنگين تشخيص مصداق ولي امر و معرفي آن به مردم و نظارت بر عملكرد ايشان، جايگاه ويژه اي دارد؛ به همين دليل نگاه مردم به اين مجلس با نگاه آن ها به ساير نهادها متفاوت است؛ آن ها به مجلس خبرگان به دليل رسالتي كه دارد نگاه قداست آميز بيش تري دارند و معتقدند كه نظر آن ها نسبت به معرفي يك مجتهد جامع الشرايط در ميان ساير آيات عظام به عنوان ولي امر مسلمين، كاشف از رضايت آقا امام زمان (عج) مي باشد. طبيعي است كه مردم از چنين جايگاهي كه 85 مجتهد و روحاني در آن حضور مي يابند، انتظارات بالايي دارند.
الف) شايسته است علماي بزرگ و مجتهدان عالي مقام، بخشي از وقت اجلاس را به مباحث مبنايي ولايت فقيه و حكومت ديني اختصاص دهند و شبهات مطرح شده درباره ولايت فقيه را كه سال هاست در جامعه پراكنده شده، بررسي كرده و پاسخ گويند. طرح اين موضوع ها، موجب وحدت نظر خبرگان و نيز جمع بندي مباحث براي جامعه و به ويژه نسل جوان خواهد شد.
ب) طرح مباحث پيش پا افتاده در خبرگان، هر چند از طرف يك يا چند نفر، موجب پايين آمدن شأن مجلس در نظر مردم مي شود و در دراز مدت ممكن است ضربه هاي جبران ناپذيري به چنين جايگاه رفيعي وارد شود، مع الاسف برخي نطق هاي پيش از دستور كه خبر آن در اختيار رسانه ها قرار گرفت، در جهت باز كردن زخم هاي كهنه انتخابات بود!
شايسته بود خبرگان عزيز به جاي پرداختن به اين گونه مسائل، توصيه به وحدت و همدلي را در دستور كار قرار مي دادند و از همه نامزدهاي انتخابات و طرفدارانشان ميخواستند كدورتهاي انتخابات را فراموش كنند و با پشتيباني از دولت خدمتگزار، كمر همت به خدمت ببندند؛ همان رسالتي كه رهبر معظم انقلاب در جمع خبرگان بر آن تأكيد فرمودند.
2.دعوت از رئيس جمهوري گر چه ديرهنگام بود، مي تواند سرفصل جديدي در جهت حذف تشريفات به شمار آيد. اين براي نخستين بار بود كه رئيس جمهوري به جمع خبرگان دعوت شد و در جمع آن ها سخنراني، و در نماز جماعت شركت كرد و با آن ها غذا خورد. حذف تشريفات گذشته مبني بر رفتن خبرگان و نمايندگان ملت به ديدن رئيس جمهوري، ميتواند گام مثبت ديگري باشد كه در دولت اسلامي احمدي نژاد برداشته مي شود. اميدوارم در اجلاس بعدي، برخي ديدارهاي تشريفاتي ديگر همچون ديدار با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نيز حذف شود؛ چرا كه ايشان نايب رئيس مجلس خبرگان است و ميتواند همه مطالب مورد نظر خود را در همان اجلاس بيان كند، برگزاري يك ديدار رسمي جداگانه با ايشان يك تشريفات زايد است.
3.دعوت از رئيس جمهوري سابق، آقاي خاتمي، توسط برخي از افراد هيأت رئيسه نيز قابل تأمل است. روشن نيست دعوت از ايشان در راستاي چه اهدافي صورت گرفته است؛ اگر به عنوان شخصيتي علمي، صاحب نظر و كارشناس به اجلاس دعوت شده باشد، ايشان از چنين درجه علمي اي برخوردار نيست كه بخواهد براي خبرگان و نمايندگان ملت سخنراني علمي ارائه كند. سخنراني ايشان در اجلاس و تكرار همان مطالب پيشين، بهترين گواه بر اين مدعا است. اگر به عنوان يك شخصيت اجرايي به اجلاس دعوت شده، جا داشت كه اين دعوت در دوران رياست جمهوري ايشان صورت ميگرفت تا در برابر دهها پرسش خبرگان، پاسخگو باشد.
4.كساني كه فرصت را غنيمت شمرده، از تريبون مقدس اجلاس خبرگان به مدح و ستايش آقاي هاشمي رفسنجاني پرداختند و تندترين حملات را به منتقدان ايشان انجام دادند، شايسته است لحظه اي به دوران انتخابات برگشته و با مرور آرشيو مطبوعات و فيلمهاي برنامه هاي شبكه هاي سيما به ويژه شبكه 2، اهانت هاي صريح و بي پرده نمايندگان رسمي ايشان و برخي از دست اندركاران ستاد انتخاباتي مربوطه و ... نسبت به رئيس جمهوري محبوب را ملاحظه كنند تا روشن شود كه در انتخابات، چه كساني تخريب كردند و چه كسي بي رحمانه مورد تخريب قرار گرفت.
كساني كه هنوز پس از گذشت سه ماه از انتخابات و تشكيل دولت جديد، دولت و حاميانش را به تحجرگرايي و ارتجاع متهم مي كنند و بدترين اهانت ها را به رئيس جمهوري محبوب مردم روا مي دارند، چگونه مي توانند از تخريب نامزد خود سخن بگويند و زبان به گلايه بگشايند؟!
اميدواريم مسؤولان امر و شخصيت هاي مذهبي و سياسي، توصيه مقام معظم رهبري را جدّي بگيرند و به جاي دامن زدن به اين گونه مسائل، از وحدت و همدلي سخن بگويند و تمام همت خويش را همانند مقام معظم رهبري در جهت تقويت دولت اسلامي به كار ببندند تا شعارهاي بلند و ارزشمند عدالت خواهي، مهرورزي، و احياي ارزش ها به بوته عمل بنشيند و همگان از ثمره شيرين درخت عدالت خواهي بهره مند شوند.
درست هنگامي كه انتخابات رياست جمهوري به مرحله دوم رسيد و روشن شد كه آقاي احمدي نژاد قرار است با آقاي هاشمي رفسنجاني رقابت كند، تهاجم سنگين تبليغاتي عليه احمدي نژاد آغاز شد و با اتهام هايي همچون داشتن تفكر طالباني، خشك سري، متحجر و مرتجع بودن كوشيدند كه با تخريب چهره محبوب ايشان، نامزد خود را از صندوق در آورند. از اين رو اصلاح طلبي! مانند عمادالدين باقي اعلان كرد:« احساس خطر ملي ميكنم و از موضع يك فعال حقوق بشر زنگ خطر را به صدا درميآورم. بايداصلاح طلبان و بخشي از عقلاي جناح راست متحد شوند كه كانديداي مقابل هاشمي راي نياورد. آن ها به راست عقلايي هم رحم نمي كنند.»!(1) «احمدي نژاد، نماينده تندروها است كه اگر رئيس جمهور شود مشكل ساز خواهد شد و حقوق بشر در ايران به خطر مي افتد»(2) ! به دنبال اين هشدار، تيمور عسگري - نماينده مشهد در مجلس هفتم- اظهار داشت:« هاشمي، مظلومي مقتدر است. برخي با نفي هاشمي مي خواهند تفكر طالباني را بر كشور حاكم كنند.»(3) در اين ماجرا حتي ملي- مذهبي ها نيز پا به عرصه گذاشتند و با خطرناك خواندن احمدي نژاد گفتند:« آقاي هاشمي در ادوار گذشته،خطاها و اشتباهات و غفلتهايي داشته است. با اين حال معدل عملكرد نسبتاً خوب است و در مقايسه با رقيبشان كاملاً شناخته شده است و همه چيز مشخص است. با صداقت كامل اين بار زمام امور را به دست ميگيرد و براي او مصدقي و ملي گرا و ملي-مذهبي و چپ و راست و ميانه و ريش دار و بدون ريش همه در برابر او يكسان باشد.»(4) در اين ماجرا حتي ضد انقلاب فراري و خارجنشيني همچون ابراهيم نبوي وارد صحنه شد و انتخاب ميان احمدي نژاد و هاشمي را انتخاب ميان وحشتناك و بد دانست و گفت بايد همه بسيج شويم و ميان بد و وحشتناك، بد را انتخاب كنيم. در اين مرحله، احزاب سياسي كشور فعال تر از گذشته پا به ميدان گذاشتند. سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب نيز در مرحله دوم انتخابات ضمن هشدار دادن دربارهِ خطر حاكميت فاشيسم در شرايط كنوني و جلوگيري از حاكميت تحجر و استبداد! از مردم خواست كه به آقاي هاشمي رفسنجاني راي بدهند.(5) حزب جبهه مشاركت نيز با واردكردن اتهام هاي مشابه به آقاي احمدي نژاد ادعا كرد:«خطري كه الان كشور را تهديد ميكند، خطر فعال شدن و دخالت مستقيم احزاب پادگاني و خصوصاً خطر دخالت نظاميان در عرصه انتخابات و در سياست رسمي كشور است. برآيند عمل مي تواند كشور را از فرو رفتن در دام تماميت خواهي و طالباني گري نجات دهد.»! (6) از اين رو «حزب جبهه مشاركت اسلامي از همه هم وطنان درخواست مي نمايد در روز جمعه با راي دادن به آقاي هاشمي رفسنجاني، مانع بروز فاجعه اي شوند كه قرباني آن همه ملت و تمام كشور خواهد بود.»(7)
به هر حال با وجود شليك توپخانه اي اتهام هاي تحجر گرايي، ارتجاع، طالبانيسم و... به آقاي احمدي نژاد وايجاد ترس و وحشت كه اگر ايشان رئيس جمهور شود، چنين و چنان مي كند، شعارهاي اسلام خواهي و عدالت طلبي وي بر عمق جان و دل مردم نشست و با آراي 18 ميليوني در برابر رقيبي مشهور و با سابقه و برخوردار از پشتوانه همه احزاب و گروه هاي چپ و بيش تر احزاب راستي به پيروزي رسيد و رئيس جمهور ايران اسلامي شد.
در آغاز تصور بر اين بود كه اين گونه اتهام ها پس از انتخابات پايان مي پذيرد و مانند گذشته همه براي موفقيت دولت بسيج خواهند شد و اميد آن ميرفت كه گروه هاي سياسيِ مدعي مردم و مردم سالاري،حرمت آراي 18 ميليوني را پاس مي داشتند و از اهانت و اتهام به رئيس جمهور منتخب آن ها -كه اهانت و بي احترامي به خود مردم است- دست بر ميداشتند؛ ولي معالاسف كساني كه پس از جريان دوم خرداد به دليل انتقاد ساده يك نمايندهِ مجلس پنجم از رئيس جمهور وقت برآشفته مي شدند و فرياد وا اهانتا سر مي دادند، امروزه رئيس جمهور منتخب مردم را با زشت ترين الفاظ مانند تحجر، ارتجاع، كهنه پرستي و... هدف هتاكي قرار مي دهند كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم.
2.روزنامه اعتماد، راز بازگشت خوئيني ها به صحنه سياسي و پذيرش دبيري مجمع روحانيون را تاختن بر تحجر دانسته، مي نويسد:« رئيس الحجاج سابق، از تحجر و واپس گرايي و خرافه پرستي برافروخته مي شود و از اين كه اسلام نابي كه آيت الله خميني مرتباً بدان تأكيد مي كرد را از اين ناحيه در معرض آسيب جدي مي بيند، دبيري اين مجمع را پذيرفته است.»(8) اين روزنامه ادامه مي دهد: « اگر خطر تحجر و واپس گرايي ظهور عملي خود را آغاز كند، امكان حضور ميرحسين موسوي هم در صحنه بعيد به نظر نمي رسد.»(9)
ناصر قوامي،رئيس كميسيون قضايي و حقوقي مجلس ششم، مي گويد:« متأسفانه امروز متحجرين و واپس گراياني كه برخلاف مسير امام حركت مي كنند،در بسياري از مراكز كشور نفوذ يافته اند. بايد افشا شود كه اين واپس گرايي و تحجر گرايي توسط چه مراكزي سازماندهي مي شود و پايگاه فكري و مالي آن ها كجا است.»(10)
آقاي خاتمي، رئيس جمهور پيشين، نيز با مطرح كردن تحجر به عنوان اسلام ارتجاعي و واپس گرايي اظهار داشت: «بعضي دستپاچه شده اند كه چرا نماد اسلام اصول گرا ملاعمر است و توانسته برخي جوانان پرشور جهان اسلام را به سوي خود جلب كند. اين ها سعي دارند با تند و تيز كردن شعارهايشان عقب ماندگي خود را جبران كنند؛ اما امكان ندارد. چون هرچه تلاش كنند، تنها پيروان كوچكي از ملاعمر خواهند بود.»(11)
آقاي كروبي نيز كه اخيراً پس از راه اندازي حزب اعتماد ملي درصدد اجاره ماهواره و تأسيس تلويزيون خصوصي در داخل كشور است، با اعلان خطر حاكميت متحجران و كهنه پرستان اظهار داشته:« اگر دير بجنبيم، متحجران همه چيز را در اختيار خواهند گرفت!»
و سرانجام طه هاشمي، عضو حزب كارگزاران و قائم مقام وقت حسين مرعشي، همه عاشقان امام! را براي مبارزه با اين تفكر فراخوانده، مي گويد:« اجازه ندهند جريان جزم انديش بخواهد همهِ ميراث امام را مصادره كند.»(12)
اين ها و صدها نمونه ديگر كه اين روزها در روزنامه ها و سايت هاي خبري و تحليلي داخل و خارج درج مي شود، نمونه هايي از اتهامات سهمگين عليه دولت احمدي نژاد است كه همچنان ادامه دارد. اكنون بايد بررسي كرد كه عملكرد چه كساني با تحجر و ارتجاع مطابقت دارد و چه كساني با پيشرفت و تمدن؟
به راستي آيا تأكيد بر روش هاي كهنه و گذشته در اداره كشور تحجر است، يا ارائه طرحهاي نو و ابتكاري براي حل مشكلات مردم و جوانان؟! آيا حيف و ميل بيت المال، بازگشت به تشريفات شاهانه، ريخت و پاش هاي خانوادگي و ويژه خواري هاي صدفاميل كه ويژه خوارهاي شاهان و طايفه هاي 1000 فاميلي را به ياد مي آورد، واپس گرايي است، يا ارائه مديريتي جديد بر مبناي ساده زيستي، پاسداري از بيت المال و پيگيري اصل عدالت در تقسيم امكانات براي همه مردم؟!
آيا تكيه بر اسلام ناب محمدي (ص) و اصول و ارزش هاي مورد نظر حضرت امام(ره) كه براساس آيات نوراني قرآن مجيد براي سعادت همه انسان ها و براي هميشه تاريخ آمده، تحجر و واپس گرايي است، يا تكيه بر حرف هاي باطل و تراوشات فكري دانشمندان غربي كه قرن ها پيش بارها بطلان آن روشن شده است؟!
در راستاي خنثي سازي اين هجمه تبليغاتي است كه مقام معظم رهبري در سخنراني هاي اخيرشان بر اين نكته تأكيد ورزيدهاند كه عدالت طلبي «تندروي» نيست و هيچ شعاري نبايد عدالت و رسيدگي به محرومان را كم رنگ كند. ايشان همچنين ضمن توصيه به اعضاي هيأت دولت مبني بر بي اعتنايي به اتهاماتي نظير تحجر، واپس گرايي و... فرمودند:« كاملاً مشخص است كه نظام اسلامي از اساس با حركت و نگاه متحجرانه مخالف است؛ چرا كه متحجران به شدت متعصب و مخالف عقل هستند، ضمن آن كه كساني كه اين تهمت ها را به دولت جديد مي زنند، رفتارشان بسيار شبيه متحجران است؛ زيرا دربارهِ حرف ها و ايده هاي غربي، آن هم از نوع كهنه و قديمي شده،كاملاً متعصبانه فكر و رفتار مي كنند.»(13) جزم گراياني كه حرف هاي باطل و افكار پوسيده قرن ها پيش انديشمندان را وحي منزل و احكام نوراني اسلام را براي امروز غيرقابل اجرا مي دانند، پيروان پيامبر خاتم (ص) را جزم انديش و متحجر و واپس گرا معرفي مي كنند!! اين گونه اتهام ها را در دوران رژيم پيشين و دولت موقت ليبرال ها نيز به دين مداران وارد مي ساختند و شهيد رجايي را به دليل التزام عملي به دستورات اسلام ،«خشك سر» و مرتجع معرفي مي كردند!! امام(ره) در پاسخ به اين اتهام ها مي فرمودند:« اين ارتجاع است؟ رسول اكرم مرتجع بود؟ قوانين آسماني، قوانين الهي كه ما براي آن اين قدر اهانت مي شويم، اين قدر زجر مي كشيم، دعوت به قوانين آسماني ارتجاع است؟ پيغمبر اكرم مرتجع است؟ ائمه هدي(ع) مرتجع هستند؟ علماي از صدر اسلام تا امروز كه خودشان چيزي ندارند، آن ها قوانين اسلام را،قوانين وحي را به مردم ابلاغ مي كنند،ابلاغ قوانين الهي ارتجاع است؟... ما كه خودمان حرفي نداريم، ما هرچه مي گوييم قال رسول الله مي گوييم،رسول الله هم قال الله مي فرمايد، اگر ما مرتجعيم، معلوم مي شود رسول الله مرتجع است. اگر شما ما را مرتجع مي دانيد، ما را كهنه پرست مي دانيد،پس شما رسول الله را كهنه پرست مي دانيد. اُف بر اين تجدد.»(14)،«وقتي مي گوييد مرتجع، مقصودتان اين است كه بگذاريد ما دستمان باز باشد تا اين كه مترقي باشيم و مملكت خودمان را در آغوش غرب بكشيم كه مترقي است.»(15). «بله ما مرتجع هستيم شما روشنفكر. شما روشنفكرها مي خواهيد كه ما به هزار و چهارصد سال قبل برنگرديم، شما مي ترسيد اگر جوانان ما مثل1400 قبل تربيت كنيم كه با جمعيت كم دو امپراتوري بزرگ را به باد داد. ما مرتجع هستيم، شما كه مي خواهيد جوانان ما را به تعليمات غربي بكشيد نه آن تعليماتي كه خودشان دارند آن تعليماتي كه براي ممالك استعماري دارند، شما روشنفكر هستيد!!»(16). «مرتجع آن است كه خيانت مي كندبه يك مملكتي و به يك ملتي، نه مرتجع مردمي هستند كه مي گويند چرا خيانت مي كني؟»(17) .«ما مي گوييم به دين عمل كنيد، شما مي گوييد كه پيغمبر اكرم (ص) مرتجع است نعوذ بالله. در لفظ نمي گويي،معنايش اين است.»(18)
آري! روشنفكران وابسته به دين فروشي از دوران طاغوت تاكنون سر وته يك كرباس اند. كم تر مي توان فردي از ميانآن ها يافت كه از عمق جانش به دين و ارزش ها و جامعيت و كمال آن معتقد باشد. اگر آن روزها جرات نداشتند كه در لفظ بگويند پيغمبر اكرم (ص) نعوذ بالله مرتجع است، امروز با كمال پررويي بر افيون بودن دين براي دولت ها و ملت ها تأكيد مي ورزند و مع الاسف به جاي توبيخ، جايزه هم مي گيرند!»
جمله اي كه تا حدودي دل ها را تسكين مي دهد و اين همه تهاجم تبليغاتي عليه عالم بزرگوار آيت الله مصباح يزدي و دولت دكتر احمدي نژاد را آسان مي كند، اين جمله امام(ره) است كه فرمودند:« اين ها با پيغمبر اسلام (ص) بدترند تا با شما ها، براي اين كه اساس را او گذاشته است.»(19) بنابراين، طبق توصيه مقام معظم رهبري، بايد راه را آرام و مطمئن ادامه داد و از اين گونه اتهام ها نهراسيد؛چرا كه هم خدا شاهد است و هم ملت قضاوت خواهد كرد.
پي نوشت ها
1.آفتاب يزد،31/3/84،ص2
2.صداي عدالت،30/3/84،ص11
3.خراسان،30/3/84، ص16
4.شرق،31/3/84،ص27 فضل الله صلواتي
5.صداي عدالت،30/3/84،ص2
6.ايران،30/3/84،ص1
7.شرق،31/3/84،ص1
8.اعتماد،8/6/84،ص1
9.همان.
10.آفتاب يزد،3/5/84،ص2
11.اعتماد،30/5/84،ص2
12.مردم سالاري،26/5/84،ص آخر
13.كيهان،9/6/84،ص3
14.صحيفه نور،ج1،ص68
15.همان،ج2، ص273
16.همان،ج8، ص271
17.همان،ج3، ص196
18.همان،ج1،ص70
19.همان،ص8،ص156
با نگاهي به تاريخ 27 ساله انقلاب اسلامي، اين حقيقت آشكار مي شود كه هرگاه ليبرال ها و ليبرال مسلك ها خود حاكم شده و حكومت را در دست گرفته اند، ترور و خونريزي هم از جامعه رخت بربسته است؛ ولي هنگامي كه نيروهاي ارزشي به حكومت رسيده و به دنبال تحقق دولت اسلامي برآمده اند، ترور و خونريزي در دستور كار ليبرال مسلك ها قرار گرفته و از مسؤولان نظام تا مردم كوچه و بازار را هدف قرار داده اند؛ براي نمونه مي توان تاريخ دهه شصت را مورد بررسي قرار داد. هنگامي كه دولت موقت بازرگان بر كشور حكومت مي كرد و يا بني صدر ملي گرا و ليبرال در جايگاه حساس رياست جمهوري قرار داشت، از ترور مسؤولان و مردم چندان خبري نبود، ولي به محض اين كه بني صدر با استيضاح نمايندگان، از كار بركنار و اميد امريكا و مزدوران داخلي اش نقش بر آب شد، موج ترور مسؤولان و مردم متدين كوچه و بازار به راه افتاد: نخستين اقدام آن ها ترور شخصيتي بزرگوار چون حضرت آيت الله خامنه اي بود و سپس با بمب گذاري در دفتر حزب جمهوري اسلامي و شهادت آيت الله دكتر بهشتي و 72 تن از يارانش،و نيز ترورشهيدان رجايي و باهنر ادامه يافت. تا آنجا كه حتي بر مردم متدين و انقلابي كوچه و بازار هم رحم نكردند و صدها تن از آنان را به جرم دفاع از انقلاب، اسلام و ارزش ها، با گلوله هاي آتشين خود به خاك و خون كشاندند.
امروز نيز نيروهاي ارزشي و مدافع انقلاب پس از سال ها تلاش پي گير، با را‡ي مردم متدين و انقلابي آقاي دكتر احمدي نژاد به قدرت رسيده و گروه هاي دگر انديش و ليبرال مسلك را از عرصه حكومت كنار زده اند و نزديك است كه بار ديگر دولت اسلامي در كشور تشكيل شود و شعارهاي عدالت طلبانه رئيس جمهور تحقق يابد.
كنار نهاده شدن ليبرال مسلكان از قدرت با سال 60 در اين نكته تفاوت اساسي دارد كه در سال 60 با استيضاح و در اين دوران با را‡ي مستقيم مردم متدين انجام گرفته است ولي در جوهر كه كار تفاوت چنداني وجود ندارد؛ زيرا سرانجام از صحنه قدرت حذف شده اند. آغاز حملات و تهاجم گسترده تبليغاتي عليه نيروهاي ارزشي و اصول گراي ناب و شروع عمليات تروريستي در كشور مي تواند زنگ خطري براي از سرگيري عمليات گسترده تروريستي آن ها باشد كه اين بار ممكن است به دليل نقش آفريني مردم متدين، انتقام سخت تري از آن ها بگيرند. از اين رو به نيروهاي حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران هشدار مي دهيم كه بيش از پيش مراقب اوضاع باشند وترورهاي كور اخير را شناسايي و سرنخ ها را - به هر جا كه منتهي مي شود - دنبال كنند و توطئه ها را در نطفه خفه سازند؛ چرا كه كوتاهي در اين باره ممكن است نتايج بسيار زيانباري براي نظام اسلامي و مردم متدين در پي داشته باشد كه به اين سادگي ها جبران شدني نيست.
يكي از نشانه هاي خط ترور كه در دهه 60 هم خودنمايي مي كرد، عمليات رواني و تهاجم تبليغاتي عليه شخصيت هايي بود ه در ليست آن ها قرار داشتند. به عبارت ديگر، ترور شخصيت، قبل از ترور شخص انجام مي گرفت تا خون آن شهيد هم در جامعه تأثير چنداني نداشته باشد. نيروهاي امنيتي سپاه بايد هوشيار باشند كه امروزه كدام يك از شخصيت هاي انقلاب و اسلام بيش از همه مورد تهاجم تبليغاتي قرار گرفته و چه كساني با امكانات در اختيار خود، آن ها را در ليست ترور شخصيت قرار داده اند. آن ها با اين گونه نگاه مي توانند سرنخ ترورهاي گذشته را به دست آورند و از ترورهاي احتمالي آينده نيز جلوگيري كنند.
گفتم: آخه ايشون چيزاي ديگه اي هم گفته، مثلن گفته «احمدي نژاد نمي تواند جايگاهي بيش از يك رئيس دفتر بلكه رئيس دفتر يك رئيس دفتر داشته باشد»، «ميخواهد جمهوري اسلامي را زير پا بگذارد»!
راستي مگه ميشه وزارت كشور كه پاتوق همه اصلاح طلبان و اتاق بحران دوم خرداد بوده، يك قدرت پادگاني باشد كه احمدي نژاد را از صندوق بيرون بياره؟! درسته كه اونا به اسلامش كار ندارن ولي مگه ممكنه بذارن كسي رو كار بياد كه جمهوريت نظامو زير پا بگذاره؟!
گفت: چقدر خنگي! مگه نمي دوني منظور اونا از قدرت پادگاني، بسيج و سپاهه؟
گفتم: يعني چي؟ يعني چرا بسيج بيست ميليوني به احمدي نژاد را‡ي داده؟! چرا رئيس جمهور امروز يك بسيجي شده؟!
گفت: آره! همينو مي خوان بگن، چرا نميفهمي؟!
گفتم: اولندش مگه خود همينا نميگن «ايران براي همه ايرانيان»؟ يعني 18 ميليوني كه به ايشون را‡ي دادن ايروني نيستند؟ فقط اونايي كه به رقيب ايشون را‡ي دادن ايرونين؟
دومندش چه عيبي داره كه فرآيند قدرت پادگاني يك ملت بسيجي، يك رئيس جمهور بسيجي بشه كه دشمنا از اسمش لرزه بر اندامشون بيفته؟ سومندش اگه اين بسيجيا به آقاي ... را‡ي ميدادن، بازم اين حرفا بود؟!
گفت: اولندش مگه نشنيدي كه رئيس جمهور قبلي گفت: زنده باد آزادي يعني زنده باد آزادي مخالف. شعار «ايران براي همه ايرانيان» هم منظورش همه ايرانيون مخالف نظام مثل جوجه كمونيست ها، سلطنت طلبا و ... است دومندش معلومه كه اگه به آقاي هاشمي را‡ي ميدادن اشكالي كه پيش نمي اومد هيچي، خيلي هم خوب بود. مگه همين بندگان خدا دوبار به او را‡ي ندادن؟ يكي هم نگفت فرآيند قدرت پادگاني و ... .
گفت: مثل اينكه طرف، پاك گيج شده، عدد و رقم هم قاطي كرده؛ به 18 ميليون ميگه اقليت! به 9 ميليون مي گه اكثريت! شايدم اين يه نوع قرائت جديده!
گفتم: همچين بد هم نميگين، چون آمار و ارقام رو عوضي ميگه. همين يه هفته پيش بود كه خاتمي گفت نرخ تورم و بيكاري رو از 30 درصد به 5/13 درصد رسونده ولي اين مي گه از 50 درصد به 5/13 درصد!
گفت: حالا چرا سحرخيز پاسپورتشو گرفته؟
گفتم: مگه نمي دوني يارو به زندان محكوم شده؟ اگه پاسپورتشو بهش بدن در مي ره؛ برا همينه. خودش هم گفته «پاسپورت مرا گرفته اند. براي بيرون رفتن مشكل دارم»!
گفت: اين روزا بدجوري ايشون و رفقاش به دولت پيله كردن و دائم اتهام طالباني و متحجر و مرتجع و اينا بهش مي زنن. فكر ميكني چه خبر شده؟
گفتم: معلومه ديگه؛ منافعشون به خطر افتاده كه اين قده عصباني شدن؛ وقتي مديرمسؤول روزنامه اي 16 سال مشاور رئيس جمهور باشه و بدون اين كه به رياست جمهوري بره، ماهانه يك و نيم ميليون تومن ميگرفته، با شعار عدالت احمدي نژاد نمي سازه و ممكنه براشون دردسر ساز بشه كه شده.
گفت: پس ميخواي بگي اين بوي دماغ سوخته س كه به مشام مي رسه؟
گفتم: شايد!