از رستم و اسفنديار خاتمي تا شعار دين و عدالت طبي احمدي نژاد
در هفته گذشته،نخستين سفر خارجي دكتر احمدي نژاد در دوران رياست جمهوري به سازمان ملل صورت گرفت و وي خبرسازترين شخصيت جهان شناخته شد. در حاشيه سخنراني مهم ايشان در سازمان ملل، نكاتي چند به نظر مي رسد:
1 .پس از پيروزي انقلاب اسلامي،آقاي احمدي نژاد چهارمين رئيس جمهوري ايران است كه در سازمان ملل سخنراني كرده است. پيش تر شهيد رجايي،مقام معظم رهبري و سيد محمد خاتمي هم سخنراني كرده بودند. مقايسه سخنراني هاي انجام گرفته از سوي شخصيت هاي مذكور در سازمان ملل نشان مي دهد كه سخنراني هاي شهيد رجايي، مقام معظم رهبري و احمدي نژاد همه از موضع واحد و از يك سنخ بوده و فقط خاتمي از موضعي ديگر سخن گفته است. شهيد رجايي در حالي كه به آثار شكنجه روي پاهايش اشاره ميكرد و آن را به جهانيان نشان مي داد، شديدترين حملات را به شيطان بزرگ داشت و از موضع انقلاب، امام (ره) و دين با مردم جهان سخن گفت. مقام معظم رهبري نيز با نطق عالمانه، منطقي و حماسي خود موجب شد هيأت امريكايي هنگام سخنراني ايشان با ناراحتي اجلاس را ترك كند. زمان سخنراني احمدي نژاد نيز صندلي هاي هيأت امريكايي و رژيم صهيونيستي خالي بود و هيأت سه كشور اروپايي پس از سخنراني وي با چهره اي خشم آلود اجلاس را ترك كردند. در اين ميان فقط هنگام سخنراني آقاي خاتمي بود كه هيأت امريكايي از جمله خانم آلبرايت و كلينتون تا پايان نشستند و با گشاده رويي به سخنان وي گوش فرا دادند. البته اين بدان سبب بود كه مواضع و سخنراني هاي آقاي خاتمي نشان مي داد وي با غرب به ويژه امريكا بسيار خوشبين است و تفكراتش با آن ها همخواني دارد؛ زيرا آقاي خاتمي در سالهاي پيش از رياست جمهوري اش بر اين نكته تأكيد كرده بود كه هيچ تحول و تمدني بدون گذر از تمدن غرب امكان ندارد «و امروز به جرات ميتوان گفت در زندگي قومي كه عزم تعالي و پويايي كرده است هيچ تحول كارساز پديد نخواهد آمد، مگر آن كه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگوني اساسي، آشنايي با تمدن غرب و لمس روح آن يعني «تجدد» است. كساني كه با اين روح آشنا نيستند، هرگز به پديدآوردن دگرگوني سودمند در زندگي خود توانا نيستند. باري! شرط تحول اساسي، گذر از تمدن غربي است.»(1) وي توسعه را مفهومي غربي دانسته، مي گويد:« توسعه به طوري كه امروز مورد نظر است، امري غربي و داراي مفهومي است كه مردمان آن سامان از اين كلمه اراده ميكنند و اگر مراد از توسعه همين باشد، چاره اي نيست جز اين كه خواستاران آن به تمدن جديد متمدن شوند؛ يعني توسعه به معناي امروزش ميوه و يا شاخ و برگ درخت تمدن جديد است.اگر آن تمدن آمده توسعه هم خواهد آمد و به ا ين معنا سخن كساني كه ميگويند ابتدا بايد خرد غربي را پذيرفت تا توسعه بيايد، سخن بيراهي نيست و اين سخن را كامل كنم كه علاوه بر خرد و بينش غربي بايد منش غربي متناسب با اين بينش را نيز پذيرفت.»(2) براساس همين نگرش به تمدن غرب بود كه وي با طرح «گفت وگوي تمدنها» مورد پسند سران كشورهاي غربي قرار گرفت، به طوري كه هيأت امريكايي نيز از آغاز تا پايان سخنراني اش به آن گوش فرا داد.
2. كسي كه مبناي فكري اش چنين است و عقيده دارد «بايد منش غربي را پذيرفت» قرار نيست در نطق رسمي خود از دين و ارزشها سخن بگويد. شايد به همين دليل بود كه آقاي خاتمي به جاي تكيه بر تمدن اسلامي، تمدن كهن ايراني را براي جهانيان تبيين كرد و بهترين هديه اش براي دبير كل سازمان ملل، خشت خام تخت جمشيد بود و به جاي ارائه الگوهايي ديني مانند فاطمه زهرا (س)، علي (ع) و امام زمان (عج)، داستان رستم واسفنديار را براي مردم جهان بيان كرد! و به جاي دفاع از ستمديدگان به ويژه مردم مظلوم فلسطين از تمدن امريكايي سخن گفت و نخستين رئيس جمهوري امريكا - آبراهام لينكن- را مشهورترين شهيد اين كشور خواند كه جان خود را در راه شرف و آزادي داده است!(3) البته همهِاين ها از مبناي فكري وي سرچشمه ميگيرد؛ زيرا او دين را در چارچوبي كه مطرح است واپس گرايي ميداند و ميگويد:«انصاف حكم ميكند كه بگويم غرب، انديشهِ واپسگرايي را كه به نام دين و مذهب بر توده ها تحميل شده بود به دور افكنده است.»(4) و مي افزايد:«اگر شما هم خواستار تحوليد بايد صاحب برداشت تازه اي از سنت خودمان باشيد، برداشت تازه اي از دين خودمان داشته باشيد؛ زيرا بسياري از برداشت هاي موجود از دين مناسب است با وضع زندگي كه در پنج قرن،ده قرن قبل وجود داشته...ما نيازمند به تحول در انديشه دينيمان و در انديشه سياسي مان و در انديشه فرهنگي مان هستيم.»(5)
طبيعي است چنين شخصيتي به جاي دفاع از مردم مسلمان و كشور اسلامي مان ايران، واشنگتن را بر اوج عزت بنشاند و بگويد:« واقعاً به طور بسيار جدي مايلم يك ماه را دراين شهر بگذرانم تا معماري آن را بررسي كرده و با امريكايي ها صحبت كنم. فقط امريكا را از ميان كتاب هاي آلسكي دوتوكويل و يا بسياري از كتاب هاي ديگر مي شناسم. امريكا و امريكايي ها برايم فوق العاده جالبند.»(6) زيرا در نظر او «ملت امريكا توانسته جامعه اي برپايه سه ركن آزادي دين داري و عدالت بسازد.»(7) روشن است چنين فردي كه جامعه امريكا را عدالتمحور و ديندار مي پندارد، هرگز حاضر نيست براي جامعه جهاني از عدالت اسلامي سخن بگويد.
ولي احمدي نژاد كه در داخل از سوي همفكران خاتمي به تحجر و واپسگرايي متهم مي شود، در سازمان ملل سخنش را با جمله «اللهم عجل لوليك الفرج» آغاز و با دعا براي ظهور يگانه منجي بشريت به پايان ميرساند و به جاي تعريف و تمجيد از امريكا و فرهنگ و نژاد آن ها؛ از اسلام، عدالت اسلامي و عزت و سربلندي مردم مسلمان ايران سخن ميگويد. وي افول تفكرات الحادي در جهان را مطرح كرد و گفت: «نقطه مشترك درخشان بشري در حال حاضر توجه توامان به دين و دانش و علم و معنويت مي باشد. از آموزه هاي متعالي و مهم پيامبران بزرگ الهي و مصلحان بشري نگاه شايسته به انسان و جايگاه رفيع او است. انسان صاحب كرامت و مهمترين كرامت او جانشيني خداوند در زمين است.... جمهوري اسلامي ايران حركتي برخاسته از فطرت پاك مردمي است كه بر دو پايه معنويت و عدالت اراده كردند تا كرامت، عزت و حقوق انساني خود را باز يابند... گفتمان ملت ايران، توجه به حقوق انسان ها و مطالبه آرامش،صلح، عدالت و پيشرفت در سايهِ يكتاپرستي براي آحاد بشر است.» و بدين گونه از حق ملت ايران دفاع كرد و دولتهاي غربي را واپسگرا و ارتجاعي خواند؛ زيرا عملكردشان يادآور دادگاه هاي قرون وسطايي است كه مي خواهند اين بار به جاي گاليله، ملتي را به دليل دستيابي به دانش هسته اي محاكمه كنند و مورد ظلم و تجاوز قرار دهند. وي جامعه مهدوي را بزرگ ترين آرمان بشر دانست و با خط بطلان كشيدن بر جامعه مدني غربي گفت:«همكاران عزيز! نهايت آرزوي بشر از ابتدا، رسيدن به روزي بوده است كه عدالت، صلح، برابري و محبت سران جهان را فراگيرد. همه ما مي توانيم درايجاد چنين جهاني سهيم باشيم و آنگاه است كه وعده نهايي كه در تمام اديان الهي و در ميان مصلحان جهان آمده است محقق خواهد شد و آن ظهور انسان كاملي است كه وارث همه پيامبران و مصلحان بوده و جهان را در عدالت،آرامش و صلح كامل رهبري خواهد كرد.»
آري! در فرهنگ مدعيان اصلاح طلبي، تكيه بر اصول اسلام ناب محمدي (ص) و دفاع از فرهنگ اسلامي ملت ايران،تفكري است متحجرانه و واپس گرا! ولي كساني كه در پشت تريبون مهم سازمان ملل از رستم و اسفنديار سخن مي گويند و براي دبير كل سازمان خشتي از تخت جمشيد هديه ميبرند و به جاي تمجيد از ملت مسلمان ايران و فرهنگ اسلامي خودي از ملت امريكا و فرهنگ آن ها تمجيد ميكنند، روشنفكر و پيشرفته هستند!
پي نوشت ها
1. سلام،30/2/75،ص1.
2.همان.
3.مصاحبه با سي.ان.ان
4.نيويورك تايمز،17/8/1977
5.سياست امروز،22/9/78
6.لوموند،24/9/98
7.مصاحبه با سي. ان. ان
4.پرتو،2/6/84،ص آخر.
5.حجت مرتجي،مقدمه كتاب جناح هاي سياسي در ايران امروز،ص78.
در خبرها آمده بود كه قرار است جناب آقاي كروبي با كمك بهروز افخمي، شبكه اي تلويزيوني در يك كشور خارجي راه اندازي كند و با اجارهِ يك شبكه ماهواره اي حرف هاي خودش را به مردم ايران برساند. در حاشيه اين اقدام تأمل انگيز، پرسش هايي مطرح است:
1.آيا آقاي كروبي گمان مي كنند علت شكست ايشان در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم، نداشتن تريبون براي سخن گفتن با مردم بوده است كه بي درنگ پس از انتخابات رياست جمهوري به فكر تأسيس تلويزيون خصوصي و اجاره ماهواره افتاده اند؟!
با اندكي تأمل روشن مي شود كه اين فرض نادرست است؛ زيرا ايشان پس از اين كه چهارسال تريبون مجلس را در اختيار داشت، در انتخابات مجلس هفتم به عنوان رئيس مجلس ششم شركت كرد؛ ولي مردم به كساني متفاوت راي دادند. در انتخابات رياست جمهوري نيز صدا و سيما فرصت هايي مساوي و عادلانه براي اظهارنظر فراهم كرد كه بارها از سوي آقاي خاتمي مورد تقدير قرار گرفت- و در نهايت مردم به شخصيتي راي دادند كه نه نام و نشان و شهرت آقايان كروبي و هاشمي را داشت و نه امكانات تبليغي و پشتوانه احزاب. بنابر اين با اجاره ماهواره و راه اندازي شبكه تلويزيوني،مشكل حل نميشود.
2. آقاي كروبي تا چه اندازه ميتواند بر برنامه هاي اين تلويزيون نظارت داشته باشد؟ آيا همين كافي است كه آقاي افخمي بگويد سعي ميكنم خط قرمزهاي آقاي كروبي را رعايت كنم؟!
آقاي كروبي! تجربه نشان داده است كه شخصيتهايي مانند جناب عالي نه توان اداره چنين مجموعههايي را دارند و نه فرصت آن و سرانجام همه امكانات در اختيار دشمنان انقلاب قرار ميگيرد. براي نمونه مي توان به نشريات و روزنامه هايي اشاره كرد كه توسط همفكران شما از جمله آقايان موسوي خوئيني ها، عبدالله نوري، منتجب نيا، هادي خامنه اي، فائزه هاشمي منتشر ميشد كه بنا بر اعتراف برخي از آنها فرصت ديدن صفحات و حتي تيتر خبرهاي آن را نداشتند و درنتيجه به تريبوني در اختيار دگرانديشان عليه مقدسات و ارزش هاي اسلامي تبديل شد!
آقاي كروبي!
راه اندازي تلويزيون خصوصي آن هم با مديريت فردي كه سال ها است دلش هواي غرب كرده، آن هم در كشوري خارجي، بسي خطرناك تر از تأسيس روزنامه هايي مانند خرداد، سلام ، حيات نو و... است و به عبارت ديگر،سپردن شمشير برّان به دستان افراد نامناسب خواهد بود.
3. نكته ديگري كه در اذهان تداعي مي شود اين است كه برايش اجاره شبكه ماهوارهاي و راه اندازي و اداره تلويزيون خصوصي اجاره شبكه ماهواره اي و ميلياردها تومان پول لازم است. آيا ممكن است بفرماييد جناب عالي كه به تازگي از تبليغات انتخاباتي ده ها ميلياردي فارغ شده ايد، از كدام منبع مالي براي راه اندازي آن شبكه استفاده كرده و مي كنيد: منابع داخلي يا خارجي؟! هر كدام كه باشد، تأمل انگيز است.

