تبليغاتX
نوشتارهاي قاسم روانبخش - دبير سياسي پرتو

 

 

 در حاشيه  سخنراني دو رئيس جمهور در سازمان ملل مطرح مي شود

از رستم و اسفنديار خاتمي تا شعار دين و عدالت طبي احمدي نژاد

در هفته گذشته،‌نخستين سفر خارجي دكتر احمدي نژاد در دوران رياست جمهوري به سازمان ملل صورت گرفت و وي خبرسازترين شخصيت جهان شناخته شد. در حاشيه سخنراني مهم ايشان در سازمان ملل، نكاتي چند به نظر مي رسد:

1 .پس از پيروزي انقلا‌ب اسلا‌مي،‌آقاي احمدي نژاد چهارمين رئيس جمهوري    ايران است كه در سازمان ملل سخنراني كرده است. پيش تر شهيد رجايي،‌مقام معظم رهبري و سيد محمد خاتمي هم سخنراني كرده بودند. مقايسه سخنراني هاي انجام گرفته از سوي شخصيت هاي مذكور در سازمان ملل نشان مي دهد كه سخنراني هاي شهيد رجايي،‌ مقام معظم رهبري و احمدي نژاد همه از موضع واحد و از يك سنخ بوده و فقط خاتمي از موضعي ديگر سخن گفته است. شهيد رجايي در حالي كه به آثار شكنجه روي پاهايش اشاره ميكرد و آن را به جهانيان نشان مي داد، شديدترين حملا‌ت را به شيطان بزرگ داشت و از موضع انقلا‌ب، امام (ره) و دين با مردم جهان سخن گفت. مقام معظم رهبري نيز با نطق عالمانه، منطقي و حماسي خود موجب شد هيأت امريكايي هنگام سخنراني ايشان با ناراحتي اجلا‌س را ترك كند. زمان سخنراني احمدي نژاد نيز صندلي هاي هيأت امريكايي و رژيم صهيونيستي خالي بود و هيأت سه كشور اروپايي پس از سخنراني  وي با چهره اي  خشم آلود اجلا‌س را ترك كردند. در اين ميان فقط هنگام سخنراني آقاي خاتمي بود كه هيأت امريكايي از  جمله خانم آلبرايت و كلينتون تا پايان نشستند و با گشاده رويي به سخنان وي گوش فرا دادند. البته اين بدان سبب بود كه مواضع و سخنراني هاي آقاي خاتمي نشان مي داد وي با غرب به ويژه امريكا بسيار خوشبين است و تفكراتش با آن ها همخواني دارد؛ زيرا آقاي خاتمي در سالهاي  پيش از رياست جمهوري اش بر اين نكته تأكيد كرده بود كه هيچ تحول و تمدني بدون گذر از تمدن غرب امكان ندارد «و امروز به جرات ميتوان گفت در زندگي قومي كه عزم تعالي و پويايي كرده است هيچ تحول كارساز پديد نخواهد آمد، مگر آن كه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگوني اساسي، آشنايي با  تمدن غرب و لمس روح آن يعني «تجدد» است. كساني كه با اين روح آشنا نيستند، هرگز به پديدآوردن دگرگوني سودمند در زندگي خود توانا نيستند. باري! شرط تحول اساسي، گذر از تمدن غربي است.»(1) وي  توسعه را مفهومي غربي دانسته، مي گويد:« توسعه به طوري كه امروز مورد نظر است، امري غربي و داراي مفهومي است كه مردمان آن سامان از اين كلمه اراده ميكنند و اگر مراد از توسعه همين باشد، چاره اي نيست جز اين كه خواستاران آن به تمدن جديد متمدن شوند؛ يعني توسعه به معناي امروزش ميوه و يا شاخ و برگ درخت تمدن جديد است.اگر آن تمدن آمده توسعه هم خواهد آمد و به ا ين معنا سخن كساني كه ميگويند ابتدا بايد خرد غربي را پذيرفت تا توسعه بيايد، سخن بيراهي نيست و اين سخن را كامل كنم كه علا‌وه بر خرد و بينش غربي بايد منش غربي متناسب با اين بينش را نيز پذيرفت.»(2) براساس همين نگرش به تمدن غرب بود كه وي با طرح «گفت وگوي تمدنها» مورد پسند سران كشورهاي غربي قرار گرفت، به طوري كه هيأت امريكايي نيز از آغاز تا پايان سخنراني اش به آن گوش فرا داد.

2. كسي كه مبناي فكري اش چنين است و عقيده دارد «بايد منش غربي را  پذيرفت»  قرار نيست در نطق رسمي  خود از دين و ارزشها  سخن بگويد. شايد به همين دليل بود كه آقاي خاتمي به جاي تكيه بر تمدن اسلا‌مي، تمدن كهن ايراني را براي جهانيان تبيين كرد و بهترين هديه اش براي دبير كل سازمان ملل، خشت خام تخت جمشيد بود و  به جاي ارائه  الگوهايي ديني مانند فاطمه زهرا (س)، علي (ع) و امام زمان (عج)، داستان رستم واسفنديار را براي مردم جهان بيان كرد! و به جاي دفاع از ستمديدگان به ويژه مردم مظلوم فلسطين از تمدن امريكايي سخن گفت و نخستين رئيس جمهوري امريكا - آبراهام لينكن- را مشهورترين شهيد اين كشور خواند كه جان خود را در راه شرف و آزادي داده است!(3‌) البته همهِ‌اين ها از مبناي فكري وي سرچشمه ميگيرد؛  زيرا  او دين را در چارچوبي كه مطرح است واپس گرايي ميداند و ميگويد:«انصاف حكم ميكند كه بگويم غرب، انديشهِ واپسگرايي را كه به نام دين و مذهب بر توده ها تحميل شده بود به دور افكنده است.»(4) و مي افزايد:«اگر شما هم خواستار تحوليد بايد صاحب برداشت تازه اي از سنت خودمان باشيد، برداشت تازه اي از دين خودمان داشته باشيد؛ زيرا بسياري از برداشت هاي موجود از دين مناسب است با وضع زندگي كه در پنج قرن،‌ده قرن قبل وجود داشته...ما نيازمند به تحول در انديشه دينيمان و در انديشه سياسي مان و در انديشه فرهنگي مان هستيم.»(5)

طبيعي است چنين شخصيتي به جاي دفاع از مردم مسلمان و كشور اسلا‌مي مان ايران، واشنگتن را بر اوج عزت بنشاند و بگويد:« واقعاً به طور بسيار جدي مايلم يك ماه را دراين شهر بگذرانم تا معماري آن را بررسي كرده و با امريكايي ها صحبت كنم. فقط امريكا را از ميان كتاب هاي آلسكي دوتوكويل و  يا بسياري از كتاب هاي ديگر مي شناسم. امريكا و امريكايي ها برايم فوق العاده جالبند.»(6) زيرا در نظر او «ملت امريكا توانسته جامعه اي برپايه سه ركن آزادي دين داري و عدالت بسازد.»(7) روشن است چنين فردي كه جامعه امريكا را عدالتمحور و ديندار مي پندارد، هرگز حاضر نيست براي جامعه جهاني از عدالت اسلا‌مي سخن بگويد.

ولي احمدي نژاد كه در داخل از سوي همفكران خاتمي به تحجر و واپسگرايي متهم مي شود، در سازمان ملل سخنش را با جمله «اللهم عجل لوليك الفرج» آغاز و با دعا براي ظهور يگانه منجي بشريت به پايان ميرساند و به جاي تعريف و تمجيد از  امريكا و فرهنگ و نژاد آن ها؛ از اسلا‌م، عدالت اسلا‌مي و عزت و سربلندي مردم مسلمان ايران سخن ميگويد. وي افول تفكرات الحادي در جهان را مطرح كرد و گفت: «نقطه مشترك درخشان بشري در حال حاضر توجه توامان به دين و دانش و علم و معنويت مي باشد. از آموزه هاي متعالي و مهم پيامبران بزرگ الهي و مصلحان بشري نگاه شايسته به انسان و جايگاه رفيع او است. انسان صاحب كرامت و مهمترين كرامت او جانشيني خداوند در زمين است.... جمهوري اسلا‌مي ايران حركتي برخاسته از فطرت پاك مردمي است كه بر دو پايه معنويت و عدالت اراده كردند تا كرامت، عزت و حقوق انساني خود را باز يابند... گفتمان ملت ايران، توجه به حقوق انسان ها و مطالبه آرامش،‌صلح، عدالت و پيشرفت در سايهِ يكتاپرستي براي آحاد بشر است.» و بدين گونه از حق ملت ايران دفاع كرد و دولتهاي غربي را واپسگرا و ارتجاعي خواند؛ زيرا عملكردشان يادآور دادگاه هاي قرون وسطايي است كه مي خواهند اين بار به جاي گاليله، ملتي را به دليل دستيابي به دانش هسته اي محاكمه  كنند و مورد ظلم و تجاوز قرار دهند. وي جامعه مهدوي را بزرگ ترين آرمان بشر دانست و با  خط بطلا‌ن كشيدن بر جامعه مدني غربي گفت:«همكاران عزيز! نهايت آرزوي بشر از ابتدا، رسيدن به روزي بوده است كه عدالت، صلح، برابري و محبت سران جهان را فراگيرد. همه ما مي توانيم درايجاد چنين جهاني سهيم باشيم و آنگاه است كه وعده نهايي كه در تمام اديان الهي و در ميان مصلحان جهان آمده است محقق خواهد شد و آن ظهور انسان كاملي است كه وارث همه پيامبران و مصلحان بوده و جهان را در عدالت،‌آرامش و صلح كامل رهبري خواهد كرد.»

آري! در فرهنگ مدعيان اصلا‌ح طلبي، تكيه بر اصول اسلا‌م ناب محمدي (ص) و دفاع از فرهنگ اسلا‌مي ملت ايران،تفكري است متحجرانه و واپس گرا! ولي كساني كه در پشت تريبون مهم سازمان ملل از رستم و اسفنديار سخن مي گويند و براي دبير كل سازمان خشتي از تخت جمشيد هديه ميبرند و به جاي تمجيد از ملت مسلمان ايران و فرهنگ اسلا‌مي خودي  از ملت امريكا و فرهنگ آن ها تمجيد ميكنند، روشنفكر و پيشرفته هستند!

پي نوشت ها

1. سلا‌م،30/2/75،ص1.

2.همان.

3.مصاحبه با سي.ان.ان

4.نيويورك تايمز،17/8/1977

5.سياست امروز،22/9/78

6.لوموند،24/9/98

7.مصاحبه با سي. ان. ان

 

4.پرتو،2/6/84،ص آخر.

5.حجت مرتجي،مقدمه كتاب جناح هاي سياسي در ايران امروز،ص78.

  در خبرها آمده بود كه قرار است جناب آقاي كروبي با كمك بهروز افخمي، شبكه اي تلويزيوني در يك كشور خارجي راه اندازي كند و با اجارهِ يك شبكه ماهواره اي حرف هاي خودش را به مردم ايران برساند. در حاشيه اين اقدام تأمل انگيز، پرسش هايي مطرح است:

1.آيا آقاي كروبي گمان مي كنند علت شكست ايشان در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم، نداشتن تريبون براي سخن گفتن با مردم بوده  است كه بي درنگ پس از انتخابات رياست جمهوري به فكر تأسيس تلويزيون خصوصي و اجاره ماهواره افتاده اند؟!

با اندكي تأمل روشن مي شود كه اين فرض نادرست است؛ زيرا ايشان پس از اين كه چهارسال تريبون مجلس را در اختيار داشت، در انتخابات مجلس هفتم به عنوان رئيس مجلس ششم شركت كرد؛ ولي مردم به كساني متفاوت راي دادند. در انتخابات رياست جمهوري نيز صدا و سيما فرصت هايي مساوي و عادلا‌نه براي اظهارنظر فراهم كرد كه بارها از سوي آقاي  خاتمي مورد تقدير  قرار گرفت-  و در نهايت مردم به شخصيتي راي دادند كه نه نام و نشان و شهرت آقايان كروبي و هاشمي را داشت و نه امكانات تبليغي و پشتوانه احزاب. بنابر اين با اجاره ماهواره و راه اندازي شبكه تلويزيوني،‌مشكل حل نميشود.

2. آقاي كروبي تا چه اندازه ميتواند بر برنامه هاي اين تلويزيون نظارت داشته باشد؟ آيا همين كافي است كه آقاي افخمي  بگويد سعي ميكنم خط قرمزهاي آقاي  كروبي را رعايت كنم؟!

آقاي كروبي! تجربه نشان داده است كه شخصيتهايي مانند جناب عالي نه توان اداره چنين مجموعههايي را دارند و نه فرصت آن و سرانجام همه امكانات در اختيار دشمنان انقلا‌ب قرار ميگيرد. براي نمونه مي توان به نشريات و روزنامه هايي اشاره كرد كه توسط همفكران شما از جمله آقايان موسوي خوئيني ها، عبدالله نوري، منتجب نيا، هادي خامنه اي، فائزه هاشمي منتشر ميشد كه بنا بر اعتراف برخي از آنها فرصت ديدن صفحات و حتي تيتر خبرهاي آن را نداشتند و درنتيجه به تريبوني در اختيار دگرانديشان عليه مقدسات و ارزش هاي اسلا‌مي تبديل شد!

آقاي كروبي!

راه اندازي تلويزيون خصوصي آن هم با مديريت فردي  كه سال ها است دلش هواي غرب كرده، آن هم در كشوري خارجي، بسي خطرناك تر از تأسيس روزنامه هايي مانند خرداد، سلا‌م ، حيات نو و... است و به عبارت ديگر،‌سپردن شمشير برّان به دستان  افراد نامناسب خواهد بود.

3. نكته ديگري كه در اذهان تداعي مي شود اين است كه برايش  اجاره شبكه ماهوارهاي و راه اندازي و اداره تلويزيون خصوصي اجاره شبكه ماهواره اي و ميلياردها تومان پول لا‌زم است. آيا ممكن است بفرماييد جناب عالي كه به تازگي از تبليغات انتخاباتي ده ها ميلياردي فارغ شده ايد، از كدام منبع مالي براي راه اندازي آن شبكه استفاده كرده و مي كنيد: منابع داخلي يا خارجي؟! هر كدام كه باشد، تأمل انگيز است.

 

+ نوشته شده توسط روان بخش در چهارشنبه سی ام شهریور 1384 و ساعت 14:10 |

دبير سياسي هفته نامه پرتو سخن در مورد پرونده هسته‌اي ايران و عملكرد اروپا گفت: اروپا در حال حاضر در دوران جاهليت مدرن به سر مي‌برد.

قاسم روان بخش در مصاحبه با خبرنگار سرويس سياسي ايسنا ـ منطقه يزد، اظهار داشت: پرونده فعاليت هسته‌اي در اين دو ساله براي همگان روشن شده است. كاري كه اروپا با ايران انجام مي‌دهد تفاوتي با روش آن‌ها در قرون وسطي و برخورد با گاليله اين دانشمند بزرگ ندارد . دادگاه گاليله زشت ترين محاكمه تاريخ اروپا است.

وي افزود: در حال حاضر اروپا نسبت به ملت‌ها برخوردي را انجام مي‌دهد كه در قرون وسطي انجام مي شده، ملتي كه خود علم وفن آوري  را به دست آورد‌ه‌اند را محاكمه مي‌كنند ،اروپا در حال حاضر در دوران جاهليت مدرن به سر مي‌برد.

روان بخش درمورد  قدم بعدي  ايران گفت: فرصت سوزي بس است دولت جديد با پشتوانه مردمي و جهان اسلامي و  افكار عمومي دنيا  كه آمادگي پذيرش فعاليت هسته‌اي ايران را دارند، بايد علاوه برUCF اصفهان غني سازي را نيز از سر بگيريم.

عضو شوراي اسلامي شهر قم در مورد احتمال ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت گفت: در اين شرايط دو حالت وجود دارد اول آنكه اجازه دفاع از خود را به ايران خواهند داد و دراين صورت با برهان و دليل و قوانين NPT ايران سربلند خواهد شد و اگر به ايران اجازه ندهند بزرگترين ننگ بر پيشاني اروپايي ها هك مي شود چرا انهاكه ادعاي آزادي بيان را دارند بايد به نماينده يك ملت اجازه صحبت و دفاع را بدهند. در هر دو صورت ما پيروز هستيم

قاسم روان بخش گفت: آخرين حربه آن‌ها تهديد نظامي است.كه اين هم جواب روشني دارد در حال حاضر شارون كه در حال عقب نشيني از نوار غزه به گفته خودش ديگر توان مقاومت مردم فلسطين را نياورد و در اين حالي است كه ملت ايران كه رهبر فكري جريان فلسطيني است با چند تهديد از صحنه به در نمي رود و به دشمنان درسي مي‌دهيم كه براي هميشه در تاريخ ثبت شود
+ نوشته شده توسط روان بخش در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 22:43 |

نت

 

    مثل احمدي‌نژاد 

در انتخابات شگفتی‌ساز اخیر، شعارهای جذابی همچون دولت رفاه، دولت امید و... مطرح شد؛ ولی مردم برنامه «دولت اسلامی» را با نیازها و آرمان‌های خویش سازگارتر و منادی آن را صادق‌تر دیدند و با آرای قاطع خود زمینه اجرایی شدن آن را فراهم کردند.

تاکید مستمر دکتر احمدی‌نژاد بر پیگیری این شعار و پشتیبانی اندیشه‌وران بزرگی همچون آیت‌الله مصباح یزدی از او، خشم برخی عناصر «ناراحت» را برانگیخت و موجب شد با روانه ساختن سیل افتراها و قیاس‌های مع‌الفارق، به گمان خود خطر به میدان آمدن متحجران و مقدس نمایان! را گوشزد کنند.

آن گونه که از قرائن پیداست، دکتر احمدی‌نژاد در پیگیری شعار خود کاملا جدی و استوار است و بی‌اعتنا به جوسازی‌های مرتبطان با باندهای قدرت و ثروت، تنها به رضایت حضرت دوست و ولی نعمتان خویش می‌اندیشد.

رهبر ژرف‌اندیش انقلاب در خطبه‌های اخیر نمازجمعه فرمودند: که در دولت اسلامی، رشوه، فساد اداری، بی‌اعتنایی به مردم، حیف‌ومیل بیت‌المال، میل به اشرافی‌گری و ... وجود ندارد.

خوشبختانه پیشینه کاری دکتر احمدی‌نژاد نیز دلیلی بر لیاقت و اراده قاطع او برای گام نهادن در این مسیر دشوار اما دل‌پذیر است؛

چه این که در نخستین سال استانداری‌اش، آن هم در استانی تازه تاسیس که با انبوهی از مشکلات دست به گریبان بود، چنان صادقانه کمر به خدمت بست که در میان آن همه استاندار با تجربه، با افتخار در سکوی نخست قرار گرفت و دو سال بعد از آن نیز دوباره عنوان «استاندار نمونه» را کسب کرد.

در هنگام تصدی شهرداری تهران نیز با وجود همه مانع‌تراشی‌ها و نامهربانی‌های دولت وقت، چنان شیرینی مدیریت اسلامی را به کام تشنه مردم چشاندکه به رقم گمنامی اولیه، آوازه پاکی و خدمتگزاری‌اش بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شد، در سراسر ایران پیچید. ارتباط صمیمانه با مردم، ساده‌زیستی، مبارزه قاطع با مفاسد اداری و حیف‌ومیل بیت‌المال، حذف ربا از سیستم شهرداری، گماردن افراد متعهد و متخصص و... جلوه‌هايی دلنشین از مدیریت کوتاه، اما اسلامی او در شهرداری بود و تحسین رهبر فرزانه را در پی داشت که «رایحه خوش خدمت در شهرداری تهران به مشام می‌رسد.»

در ایام انتخابات نیز که برخی نامزدها می‌کوشیدند هر چند در ظاهر از شعارهای مکتبی فاصله بگیرند، دکتر احمدی نژاد با افتخار و صراحت تمام، بر تحقق آرمان‌های انقلاب و اهداف اسلامی تاکید کرد و توانست در آن بلبشوی تبلیغاتی، پشتیبانی قاطع 18 میلیونی را به دست آورد که با در نظر گرفتن شرایط ویژه او در آن ایام، ارزش کیفی این آرا بیش‌تر شناخته خواهد شد.

پس از رسیدن به مقام خدمتگزاری جمهور نیز همچنان ساده و صمیمی، اما استوار بر تحقق گزینه‌های اسلامی و مردمی تاکید می‌کند. بررسی حاشیه‌های سفر غیر تشریفاتی او به مشهد مقدس و بازدید از عسلویه، لغو قرارداد50 میلیارد تومانی سازمان جهانگردی و میراث فرهنگی و... درستی این ادعا را نشان می‌دهد.

سابقه گذشته و رفتار کنونی دکتر احمدی‌نژاد، تردیدی برجای نمی‌گذارد که رییس‌جمهور محترم مصمم است تا ساده‌زیستی، جلوگیری از حیف‌و‌میل بیت‌المال، اجرای احکام اسلام و سایر آموزه‌های دینی را به کار بندد.

مهم این است که اولا زیرمجموعه و به ویژه مدیران دوردست دولت در اقصا نقاط میهن اسلامی نیز این چنین باشند تا مبادا در اثر رفتارهای نادرست آنان، دوباره مردم ناامید شوند و ثانیا باید چهره‌های گمنام اما کارآمد و خدوم شناسایی و از آنها استفاده شود. این گونه افراد گمنام فراوانند و ما برای حسن ختام فقط به یکی از آن‌ها اشاره می کنیم:

جانباز شیمیایی حجت‌الاسلام سید جلال یحیی‌زاده (عضو کمیسیون فرهنگی مجلس)
که صفار هرندی در مورخ 24/2/84 در روزنامه کیهان وی را چنین وصف کرد: «دو روز پیش برای ایراد سخن در چند نشست و محفل دانشجویی و غیر آن، سفری به استان یزد داشتم. آنها مرا دعوت کرده بودند تا از رهگذر این جلسات، شاید چیزی بر دانسته‌هایشان بیفزایم و من نیز به تجربه دریافته‌ام که کمترین بهره این گونه سفرها آن است که دریچه‌های تازه‌ای به سوی معرفت را پیش روی آدمی می‌گشاید.

فاصله 40 - 50 کیلومتری میان مرکز استان تا یک شهر دیگر با ذکر خیر مردی طی شد که اینک   نمایندگی ساکنان شهر اخیرالذکر را در مجلس شورای اسلامی بر عهده گرفته است. درباره اوصاف پسندیده این مرد که روحانی وارسته‌ای است، پیش از این حرف‌هایی شنیده بودم، اما اکنون شنیدن رمز دلبری او از ساکنان شهر کوچکی در قلب کویر و در مجاورت یزد،  بر صحت یافته‌های پیشین گواهی می‌داد.

شنیده بودم این نماینده مجلس، در همان بدو ورودش به پارلمان گفته بودکه در تهران، دغدغه سرپناه ندارم. نه مرا حاجتی به آپارتمان‌های سعادت آباد است و نه نیازی به مقرری چند صد هزار تومانی و ودیعه چند میلیونی برای اجاره خانه در تهران؛ طلبه‌ام و لابد برای شاگرد مکتب امام صادق عليه‌السلام جایی در یک مدرسه علمیه پیدا می‌شود... و چنین بود که در حجره‌ای از مدرسه مروی تهران اقامت گزید.

اما در جریان سفر اخیر، این موکلان او بودند که درباره‌اش لب به سخن گشوده و اسرار مگویش را هویدا می‌کردند.

می گفتند در انتخابات قبلی، وقتی از راهیابی به مجلس بازماند، مرد متمولی از مریدان سجایای اخلاقی‌اش نزد او آمد و گفت: می‌دانم که به خاطر هزینه تبلیغات انتخاباتی، زیر بار پنج میلیون بدهی رفته‌ای، رخصت بده این بدهی را من بپردازم؛ بی‌هیچ منتی، می‌دانم که توانایی تادیه آن را نداری و شما نیز لابد می‌پذیری که چون بر کرسی وکالت تکیه نزده‌ای، نمی‌توانم طمعی داشته باشم!

پاسخ این روحانی بلندطبع کلمه‌ای جز «نه» نبود. چندی بعد مردم شهر آگاه شدند که او خانه‌اش را فروخت، با بخشی از آن بدهی خود را پرداخت و باقی‌مانده را صرف خرید خانه کوچک‌تری کرد که اگر چه از آب و گل ساخته شده است، اما این خاصیت را دارد که از تاراج رفتن حریت و مناعت طبع یک سلاله رسول خدا جلوگیری می‌کند.

او از جمله نمایندگانی است که هر هفته یکی دو روز را در میان موکلان خود سپری می‌کند، بی‌آنکه برای هر آمد و شد، هزینه سنگین سفر را بر دوش بیت‌المال نهد، کنار جاده می‌ایستد، جلوی اتوبوس‌های عبوری دست بلند می‌کند. سوارش می‌کنند و چون می‌شناسندش، فرصت را غنیمت شمرده، هر کس در دل ناگفته‌ای دارد، با وکیل خود در میان می‌گذارد و او از این سفر کم‌هزینه خود، تحفه بسیار در سفره ملت و دولت به جا می‌نهد.

شنیدم که گفته است اگر بخواهم با هواپیما به تهران بیایم، صرف نظر از هزینه هر سفر، زمان پروازها چنان است که از رسیدن در ساعت مقرر به مجلس باز می‌مانم اما با اتوبوس شب در راهم و صبح اول وقت در مجلس حاضر.

+ نوشته شده توسط روان بخش در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 و ساعت 16:32 |